دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۹۳

مولوی
عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان دینی که ز عهد تو بریدن نتوان
علمی که به کنه تو رسیدن نتوان زهدی که در دام تو رهیدن نتوان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف شکوه و عظمت بی‌کرانِ معشوق ازلی می‌پردازند؛ معشوقی که تمامیِ ابزارهای ادراکی و سلوکیِ انسان، در برابرِ جلالِ او ناتوان و تسلیم هستند. شاعر تأکید می‌کند که خرد، ایمان، دانش و پارسایی، در مواجهه با ذاتِ بی‌همتایِ پروردگار، به جایگاهِ حقیقیِ خود می‌رسند و در می‌یابند که فراتر از این حدود، امکانی برای چون و چرا نیست.

در این فضا، نوعی تسلیمِ عاشقانه موج می‌زند که عقل را از انتخابِ غیر باز می‌دارد و زهد را به بندی شیرین بدل می‌کند که گریز از آن ممکن نیست. پیامِ کلی این است که کمالِ انسانی در گروِ پذیرشِ همین ناتوانی در برابرِ بی‌نهایت است.

معنای روان

عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان دینی که ز عهد تو بریدن نتوان

عقلی که قدرت ندارد غیر از تو چیزی را انتخاب کند و آیینی که گسستن از پیمانِ آن، برای مؤمن ممکن نیست.

نکته ادبی: گزیدن در اینجا به معنای برگزیدن و انتخاب کردن است و خلاف تو به معنای غیر از تو به کار رفته است.

علمی که به کنه تو رسیدن نتوان زهدی که در دام تو رهیدن نتوان

دانشی که توانایی دست یافتن به عمق و ذاتِ وجودیِ تو را ندارد و پارسایی و زهدِ عمیقی که رهایی از کمندِ عشقِ تو در آن میسر نیست.

نکته ادبی: کُنه به معنای حقیقت، عمق و ذاتِ چیزی است و رهیدن به معنای آزاد شدن و نجات یافتن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دام

اشاره به جاذبه‌ی عشق الهی که عاشق را در بند می‌کشد و راه گریزی از آن باقی نمی‌گذارد.

تکرار (ردیف) نتوان

تکرارِ فعلِ منفیِ نتوان در پایانِ جملات، بر ناتوانیِ مطلقِ عقل و اراده در برابرِ معشوق تأکید می‌کند.

ایهام خلاف

می‌تواند هم به معنای «غیر از» و هم به معنای «ضد و دشمنی» باشد که هر دو معنا در اینجا به تزلزلِ عقل در برابرِ او اشاره دارد.