دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۹۲

مولوی
طبعی نه که با دوست در آمیزم من عقلی نه که از عشق بپرهیزم من
دستی نه که با قضا درآویزم من پائی نه که از میانه بگریزم من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده وضعیت استیصال و درماندگی انسانی است که در میان کشمکش‌های درونی و بیرونی گرفتار شده است. شاعر نه توانایی رسیدن به کمالِ وصالِ معشوق را در خود می‌بیند و نه نیروی عقل برای فاصله گرفتن از سودای عشق را دارد، و در سویی دیگر، در برابر تقدیرِ محتوم، هیچ دستاویزی برای تغییر یا راهی برای فرار نمی‌یابد.

این سروده، توصیفِ دقیقِ بی‌اختیاریِ انسان در برابر امواجِ سرنوشت و شوریدگیِ عشق است. سراینده خود را در موقعیتی محصور می‌بیند که نه راهِ پیش دارد و نه راهِ پس، و این بی‌تدبیری و ناتوانی در تغییر شرایط، فضایی حزین و در عین حال واقع‌گرایانه از وضعیتِ هستی‌شناختی انسان ایجاد کرده است.

معنای روان

طبعی نه که با دوست در آمیزم من عقلی نه که از عشق بپرهیزم من

نه آن‌قدر آمادگیِ درونی دارم که بتوانم با یارِ عزیز یگانه شوم و نه آن‌قدر خرد و عقل دارم که بتوانم از دامِ عشق رهایی یابم.

نکته ادبی: «طبع» در اینجا به معنای ذات و استعدادِ درونی است و «آمیختن» کنایه از وصال و یگانگی است.

دستی نه که با قضا درآویزم من پائی نه که از میانه بگریزم من

نه آن‌چنان قدرت و توانی دارم که بتوانم با تقدیر و سرنوشتِ مقدرم بجنگم و نه راهِ گریزی برایم باقی مانده که بتوانم از این معرکه و دشواری‌ها فرار کنم.

نکته ادبی: «دستی داشتن» کنایه از توانایی بر انجام کار و «درآویختن» کنایه از مبارزه و ستیز است.

آرایه‌های ادبی

موازنه و سجع طبعی نه / عقلی نه / دستی نه / پائی نه

تکرارِ ساختار نحوی و توازن در کلمات، موسیقی درونیِ دل‌نشین و تأکیدی بر تداومِ استیصال ایجاد کرده است.

کنایه درآویختن با قضا

کنایه از درگیری، ستیز و تلاش برای تغییرِ سرنوشتِ محتوم.

نمادپردازی دست و پا

دست نماد قدرت و اراده برای تغییر، و پا نماد ابزار گریز و آزادی‌خواهی است که شاعر هر دو را از خود سلب شده می‌بیند.