دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۸۸

مولوی
شمع ازلست عالم افروزی من زان شاهد اعظم است پیروزی من
بی شاهد و شمع ازل چون باشم آری چکنم چو این بود روزی من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی عرفانی و الهیاتی دارند که در آن شاعر به پیوند وجودی خود با سرچشمه‌ی ازلی هستی اشاره می‌کند. در این جهان‌بینی، روشن‌گری و درخشش جان آدمی، حاصلِ تابشِ نوری است که از آغاز آفرینش وجود داشته و کامیابی و رستگاری انسان نیز در گروِ مشاهده و همراهی با این حقیقتِ مطلق یا همان محبوبِ ازلی است.

شاعر با بیانی که آمیخته به پذیرشِ تقدیرِ الهی است، تأکید می‌کند که هستیِ او بدون اتصال به این منبعِ نورانی بی‌معناست. در واقع، او تمامِ هستی و سرنوشتِ خود را در گروِ این پیوندِ ازلی می‌بیند و آن را قسمتِ حتمی و گریزناپذیرِ خود می‌داند.

معنای روان

شمع ازلست عالم افروزی من زان شاهد اعظم است پیروزی من

روشنایی و درخششِ وجود من از همان شمعِ نخستین و نورِ ازلیِ حقیقت سرچشمه می‌گیرد و پیروزی و کامیابی من نیز به دلیلِ تماشای آن محبوبِ والامقام (خداوند) است.

نکته ادبی: شمع ازل استعاره از نورِ حق است که از قدیم‌الایام بوده و شاهد اعظم نیز استعاره از خداوند یا محبوب حقیقی است.

بی شاهد و شمع ازل چون باشم آری چکنم چو این بود روزی من

چگونه می‌توانم بدون آن محبوبِ ازلی و آن نورِ جاودان زندگی کنم؟ حقیقت این است که گریزی از این تقدیر نیست؛ چرا که سرنوشت و قسمت من، همین پیوند با حق است.

نکته ادبی: پرسش در مصراع اول استفهام انکاری است؛ یعنی نمی‌توانم بدون آن باشم. واژه روزی به معنای رزق و تقدیر الهی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع ازل

اشاره به نور حقیقت و روشناییِ بخشنده خداوند در زمانِ بی‌زمانِ آفرینش.

استعاره شاهد اعظم

استعاره از خداوند به عنوان محبوب و معشوقِ مطلق که تماشای او غایتِ پیروزی است.

استفهام انکاری بی شاهد و شمع ازل چون باشم

شاعر با طرحِ پرسشی که پاسخ آن منفی است، بر ضرورتِ وجودیِ پیوندِ خود با خدا تأکید می‌کند.