دیوان شمس - رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۷
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این ابیات با زبانی صریح و بیپرده، حقیقت ناپایداری عمر و فانی بودن دنیا را به تصویر میکشند. شاعر با بهرهگیری از تمثیلِ میهمانی، زندگی انسان را دورهای کوتاه و گذرا میداند که همچون فرصت محدودِ میزبانی، دیر یا زود به پایان میرسد و آدمی ناگزیر از ترک این سرای است.
فضای حاکم بر این اشعار، فضایی پندآموز و عبرتانگیز است که مخاطب را به هوشیاری و پذیرشِ بیچونوچرایِ گذرِ زمان و فرارسیدنِ مرگ دعوت میکند. تأکید بر گذشتِ سریعِ دوران عمر، تذکری است برای آنکه انسان به دلبستگیهای دنیوی دل نبندد.
معنای روان
بیت اول: دوران کودکی سپری شد و جوانی نیز از کف رفت. بیت دوم: اکنون زمان پیری فرا رسیده و تو باید آماده شوی که از این دنیا پرواز کنی و رخت بربندی.
نکته ادبی: واژه «شد» در اینجا به معنای «رفت» و «سپری شد» است. عبارت «پر ز جهان» کنایه از مرگ و ترک دنیاست که با استعاره پرواز بیان شده است.
بیت اول: طبق عرف و عادت، مدت ماندنِ هر میهمانی سه روز است. بیت دوم: ای انسانِ صاحبخانه، سه روزِ عمرت به پایان رسید، پس برخیز و آمادهی رفتن باش.
نکته ادبی: «خواجه» در اینجا به معنای بزرگ یا صاحبخانه است که استعارهای از انسان در مقامِ بهرهمند از مواهب دنیوی است. «بران» فعل امر از مصدر رفتن است.
آرایههای ادبی
تشبیه زندگی انسان به دوره اقامت یک مهمان در خانه، برای نشان دادن کوتاهی و گذرا بودن عمر.
کنایه از مرگ و کوچ کردن از دنیا با استعاره پرواز کردن.
به کار بردن واژهی خواجه برای خطاب قرار دادن انسان، که در جایگاه مسلط بر امور دنیوی تصور شده است.