دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۸۶

مولوی
شب رفت و نرفت ای بت سیمین برمن سودای مناجات غمت از سر من
خواب شب من توئی و نور روزم نه روز و نه شب چون تو نباشی بر من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر اشتیاق شدید و دل‌بستگی عمیق عاشق به معشوق است؛ به‌گونه‌ای که زمان و جریان آن (شب و روز) تنها در سایه حضور او معنا و مفهوم پیدا می‌کند.

شاعر با بیانی لطیف و صریح نشان می‌دهد که چگونه یاد معشوق بر تمامی احوالات او، چه در خلوت شبانه و چه در روشنایی روز، چیره شده است و زندگی در غیاب او، تهی از معنا و روشنایی است.

معنای روان

شب رفت و نرفت ای بت سیمین برمن سودای مناجات غمت از سر من

شب به پایان رسید، اما فکر و خیال تو ای زیبارویِ سیمین‌تن، از ذهن من بیرون نرفت؛ همچنان شور و اندیشه‌ی عشق و غم تو در سر من باقی است.

نکته ادبی: بت سیمین‌بر استعاره‌ای است برای معشوقی که پوستی روشن و درخشان دارد. کلمه سودا در اینجا به معنای غلیان شور و عشق و دغدغه ذهنی است.

خواب شب من توئی و نور روزم نه روز و نه شب چون تو نباشی بر من

تو برای من هم‌معنای خوابِ آرامش‌بخش شبانه هستی و هم نورِ روشنایی‌بخش روز؛ بی‌تو نه روزم روشنایی دارد و نه شبم آرامش، و این‌گونه زندگی بر من تیره و تار می‌گذرد.

نکته ادبی: عبارت 'نه روز و نه شب بر من' کنایه از این است که بی‌حضور معشوق، مفهوم زمان برای عاشق از بین می‌رود و گذرِ لحظات برایش دشوار می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت

تشبیه معشوق به بت به دلیل زیبایی خیره‌کننده و پرستیدنی بودن او.

تضاد شب و روز

به‌کارگیری این دو واژه برای نشان دادنِ درگیریِ دائمیِ ذهنِ عاشق در تمام ساعات شبانه‌روز.

کنایه نه روز و نه شب چون تو نباشی بر من

کنایه از دشواریِ غیرقابل‌تحملِ زندگی در فراق معشوق.