دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۸۴

مولوی
سرمست شدم در هوس سرمستان از دست شدم در ظفر آن دستان
بیزار شدم ز عقل و دیوانه شدم تا درکشدم عشق به بیمارستان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر تصویری از گسستن از عقلانیتِ خشک و ورود به ساحتِ شوریدگی و جنونِ عاشقانه را ترسیم می‌کند. شاعر در پیِ رسیدن به مقامِ سرمستانِ حقیقی، از خویشتنِ خویش و عقلِ جزئی دست می‌شوید و تن به شگردهای عشق می‌دهد که او را به وادیِ شیدایی می‌کشاند.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، فضایی است آکنده از تسلیم در برابرِ جذبه‌های معنوی که در آن، عقل به مثابه بندی بر پای عاشق نگریسته می‌شود و جنون، نه بیماری، بلکه کمالِ مطلوبِ سالک است.

معنای روان

سرمست شدم در هوس سرمستان از دست شدم در ظفر آن دستان

در برابرِ شگردها و چیرگیِ دلربایِ عشق، اختیار از کف دادم و از خود رها گشتم.

نکته ادبی: واژه 'دستان' در اینجا به معنی فریب، شگرد و نیرنگِ دلبرانه است که نشان‌دهنده غلبه قدرت عشق بر عقل است.

بیزار شدم ز عقل و دیوانه شدم تا درکشدم عشق به بیمارستان

تا آنجا که جذبه‌ی عشق، مرا همچون بیماری که به درمانگاه می‌برند، به وادیِ شیدایی کشانید.

نکته ادبی: استعاره از 'بیمارستان' برای توصیفِ مقامِ شیدایی و سرگشتگی است که از نظرگاهِ عاقلانِ ظاهر‌بین، نوعی بیماری تلقی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

ایهام دستان

به معنای دست‌ها (اعضای بدن) و همچنین به معنای فریب، شگرد و نیرنگ است که در اینجا معنای دوم مراد است.

مراعات نظیر سرمست، دیوانه، بیمارستان

این واژگان در یک حوزه معنایی قرار دارند و تداعی‌کننده حالِ پریشانِ عاشق هستند.

استعاره بیمارستان

جایگاهِ شیدایی و عشق‌بازی را به بیمارستان تشبیه کرده است که نشان‌دهنده نگاهِ متفاوتِ عاشق و عاقل به این مقام است.