دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۸۱

مولوی
روزیکه گذر کنی به خر پشتهٔ من بنشین و بگو که ای به غم کشتهٔ من
تا بانگ زنم ز خاک آغشته به خون کای یوسف روزگار و گمگشتهٔ من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر سوز و گداز عاشق دردمندی است که حتی پس از مرگ و در خاک سرد گور نیز چشم‌انتظار و مشتاق دیدار معشوق باقی مانده است. فضای اثر، آکنده از اندوهی عمیق و عشقی وفادارانه است که مرز میان هستی و نیستی را درنوردیده و در پی برقراری ارتباطی دوباره با محبوبِ از دست رفته است.

شاعر با تصویرسازی از مزار خویش، از معشوق می‌خواهد که با حضور در آن مکان و یاد کردن از او، سکوتِ مرگبار گور را بشکند و پاسخی به این فراقِ ابدی بدهد تا بدین‌سان، پیمانِ عاشقی حتی در پسِ پرده‌ی خاک نیز تجدید شود.

معنای روان

روزیکه گذر کنی به خر پشتهٔ من بنشین و بگو که ای به غم کشتهٔ من

روزی که از کنار مزار من عبور کردی، لحظه‌ای درنگ کن و بنشین و خطاب به من بگو که ای کسی که در راه عشق و غم، جان باخته‌ای.

نکته ادبی: خرپشته در اینجا کنایه از تپه‌ی کوچک خاک بر روی قبر است که نشان‌دهنده‌ی نهایتِ دوری از شأن و منزلت دنیوی در هنگام مرگ و مظلومیت عاشق است.

تا بانگ زنم ز خاک آغشته به خون کای یوسف روزگار و گمگشتهٔ من

تا من نیز از میان آن خاکِ خونی که پیکرم در آن آرمیده است، فریاد برآورم که ای زیباترینِ دوران و ای گمشده‌ی من که سال‌هاست در پی‌ات بودم.

نکته ادبی: یوسف روزگار تلمیحی است به داستان حضرت یوسف که نماد نهایت زیبایی و کمال است و در اینجا خطاب به معشوق به کار رفته است تا مقام رفیع او در نظر عاشق را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسف روزگار

ارجاع به داستان حضرت یوسف به عنوان نمادِ نهایتِ زیبایی و محبوبیت.

کنایه خر پشته

کنایه از مزار و محل دفن که بر اثر گذشت زمان به توده‌ای از خاک تبدیل شده است.

کنایه خاک آغشته به خون

کنایه از مرگی که در نتیجه‌ی شدت رنج و غمِ عشق حاصل شده است.