دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۸۰

مولوی
رو درد گزین درد گزین درد گزین زیرا که دگر چاره نداریم جزین
دلتنگ مشو که نیستت بخت قرین چون درد نباشدت از آن باش حزین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ستایش درد و رنجِ تعالی‌بخش می‌پردازند؛ دردی که در عرفان، نه مایه‌ی عذاب، بلکه کلیدِ رهایی و راهِ رسیدن به حقیقتِ متعالی است. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، مخاطب را دعوت می‌کند که به جای جستجوی آسایش‌های دنیوی، با آغوش باز پذیرای سختی‌ها و دردهای معنوی باشد.

مفهوم محوری این است که فقدانِ درد و رنج، نشان‌دهنده‌ی رکود و غفلت است. از دیدگاه این متن، اگر انسان در زندگیِ خود، نشانی از دردِ طلب و دغدغه‌ی کمال نداشته باشد، دچار خسران است. بنابراین، اندوهِ نبودِ درد، بسیار سهمگین‌تر از اندوهِ ناشی از بختِ ناموافق در امور دنیوی است.

معنای روان

رو درد گزین درد گزین درد گزین زیرا که دگر چاره نداریم جزین

در جستجوی دردهای معنوی و کشش‌های روحانی باش و خود را به آن بسپار؛ چرا که برای رسیدن به مقصودِ عالی، هیچ راهِ دیگری جز انتخابِ این درد وجود ندارد.

نکته ادبی: واژه 'گزین' صورتِ امری از مصدر 'گزیدن' به معنای انتخاب کردن است. تکرار آن در مصراع، دلالت بر ضرورت و قطعیتِ این انتخاب دارد.

دلتنگ مشو که نیستت بخت قرین چون درد نباشدت از آن باش حزین

از اینکه بخت و اقبال با تو یار نیست و دنیا به کامت نمی‌چرخد، دلتنگ مباش. در واقع، اگر در درونِ خود دردی (که نشانه‌ی بیداری و هوشیاری است) احساس نمی‌کنی، آن‌گاه باید غمگین باشی، نه از بابتِ امورِ بیرونی.

نکته ادبی: کلمه 'قرین' به معنای همراه و همنشین است. 'حزین' به معنای اندوهگین. در اینجا تضادی میان غمِ دنیوی و غمِ معنوی (درد) برقرار شده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار درد گزین

تکرارِ عبارت برای تأکید بر ضرورت و اهمیتِ پذیرشِ درد در سلوکِ معنوی.

تضاد و پارادوکس چون درد نباشدت از آن باش حزین

شاعر شادی را در گروِ پذیرشِ درد می‌داند و نبودِ آن را مایه‌ی اندوه معرفی می‌کند که نوعی نگاهِ متناقض‌نما به مفاهیمِ شادی و غم است.