دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۷۸

مولوی
رفتی و نرفت ای بت بگزیدهٔ من مهرت ز دل و خیالت از دیدهٔ من
میگردم من که بلکه پیشم افتی ای راهنمای راه پیچیدهٔ من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حال‌وهوای عاشقی است که با وجود دوری فیزیکی محبوب، همچنان پیوند عاطفی و ذهنی خود را با او حفظ کرده است. شاعر در این قطعه، تضاد میان جدایی ظاهری و حضور همیشگی معشوق در ذهن و قلب عاشق را به تصویر می‌کشد و از سرگردانی و تکاپوی خویش برای یافتن دوباره‌ی مرشد و راهنمای عاطفی خود سخن می‌گوید.

معنای روان

رفتی و نرفت ای بت بگزیدهٔ من مهرت ز دل و خیالت از دیدهٔ من

تو از پیش من رفتی، اما با رفتنت، محبتت از دلم بیرون نرفت و تصویر رخسارت نیز از دیدگانم محو نشد.

نکته ادبی: واژه «بت» در سنت شعری، نماد معشوقی است که به زیبایی خیره‌کننده و بی‌رحمی در دل‌ربایی شهرت دارد.

میگردم من که بلکه پیشم افتی ای راهنمای راه پیچیدهٔ من

من همچنان در پی تو می‌گردم و جست‌وجو می‌کنم، به این امید که ناگهان تو را در برابر خود بیابم؛ ای کسی که راهنمای من در این مسیر دشوار و پر پیچ‌وخم زندگی هستی.

نکته ادبی: «راه پیچیده» کنایه از سختی‌ها و سردرگمی‌های مسیر زندگی عاشق است که تنها با حضور محبوب، گشوده می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد رفتی و نرفت

تقابل میان فعل رفتن معشوق و باقی ماندن یاد او در دل و دیده عاشق.

استعاره بت

تشبیه محبوب به بت به دلیل زیبایی خیره‌کننده و تقدس‌گونه‌ای که در نظر عاشق دارد.

کنایه راه پیچیده

اشاره به مسیر دشوار و پر از ابهام زندگی یا مراحل سلوک عاشقانه که نیازمند راهنماست.