دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۷۷

مولوی
رفتم به طبیب و گفتم ای زین الدین این نبض مرا بگیر و قاروره ببین
گفتا با دست با جنون گشته قرین گفتم هله تا باد چنین باد چنین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی طنزآمیز و کنایه‌آمیز از یک مراجعه پزشکی است. در حالی که معمولاً بیمار از طبیب طلبِ شفا و سلامت می‌کند، در اینجا راوی با اشتیاق به استقبال جنونی می‌رود که طبیب در وجود او تشخیص داده است. در واقع، این شعر تصویرگرِ حالِ عاشقی است که بیماریِ عشق را نه یک نقیصه، بلکه امتیازی ارزشمند می‌داند که آرزوی استمرار آن را دارد.

فضا و لحن شعر، سبک و در عین حال حکیمانه است. تقابل میان دانشِ رسمیِ پزشکیِ سنتی (نبض و قاروره) و وضعیتِ وجودیِ عاشق (جنون)، بن‌مایه اصلی اثر را شکل می‌دهد که در آن، عقلِ استدلالی در برابرِ جنونِ عاشقانه شکست می‌خورد و عاشق، خود را مفتخر به این جنون می‌بیند.

معنای روان

رفتم به طبیب و گفتم ای زین الدین این نبض مرا بگیر و قاروره ببین

نزد پزشک رفتم و به او گفتم ای زین‌الدین، نبض مرا بگیر و با بررسیِ نمونه ادرار (در طب قدیم)، بیماری مرا تشخیص بده.

نکته ادبی: قاروره در طب سنتی ظرفی شیشه‌ای بود که پزشک برای معاینه و تشخیص بیماری، ادرار بیمار را در آن بررسی می‌کرد.

گفتا با دست با جنون گشته قرین گفتم هله تا باد چنین باد چنین

پزشک گفت که دست تو گرفتار جنون و دیوانگی شده است. من در پاسخ گفتم آفرین، امیدوارم که همین‌گونه باقی بماند و این جنون هرگز درمان نشود.

نکته ادبی: هله به معنای آگاه باش یا نوعی ندای شادی و تشویق است. تا باد چنین، دعایی است که برای استمرار و پایداریِ یک حالت به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نبض و قاروره

اشاره به شیوه‌های سنتی معاینه در طب قدیم که پزشکان از طریق لمس نبض و مشاهده ادرار در ظرفی به نام قاروره، بیماری را تشخیص می‌دادند.

پارادوکس (متناقض‌نما) جنون / تا باد چنین

شاعر از جنون که عارضه‌ای ناخوشایند است، استقبال می‌کند و خواهانِ پایداریِ آن است؛ این خود ستایشِ دیوانگیِ عاشقانه در برابرِ سلامتِ عاقلانه است.