دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۷۵

مولوی
دی از تو چنان بدم که گل در بستان امروز چنانم و چنان تر ز چنان
من چون نزنم دست که پابند منی چون پای نکوبم که توئی دست زنان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و شعفِ بی‌کران عاشق در پیوند با معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از وجد و سرور، حالات درونی خود را توصیف می‌کند که از طراوت و تازگیِ نخستین به مرتبه‌ای متعالی‌تر و وصف‌ناپذیر رسیده است.

تمثیلِ رقص و سماع در این سروده، نمادی از تسلیم کامل عاشق در برابر معشوق است؛ چنان‌که حضورِ معشوق، عاملِ اصلیِ پای‌کوبی و شادیِ بی‌پایانِ عاشق می‌شود و او را به رقصی عارفانه و پرشور وامی‌دارد.

معنای روان

دی از تو چنان بدم که گل در بستان امروز چنانم و چنان تر ز چنان

دیروز به سببِ تو، چنان طراوت و شادابی‌ای داشتم که گویی گلی در بوستان بودم؛ اما امروز حالِ من فراتر از آن است و به مرتبه‌ای رسیده که توصیف‌ناپذیر و شگرف‌تر از گذشته است.

نکته ادبی: تکرار واژه «چنان» در مصراع دوم برای تأکید بر وصف‌ناپذیریِ حالِ عاشق و نشان دادنِ شدتِ دگرگونیِ روحی او به کار رفته است.

من چون نزنم دست که پابند منی چون پای نکوبم که توئی دست زنان

چرا به پای‌کوبی و شادی دست نزنم در حالی که تو بند بر پایِ دلِ من نهاده‌ای و اسیرِ تو هستم؟ و چرا در این رقصِ عارفانه، پا نکوبم هنگامی که تو خود، راهبر و هم‌نفسِ این رقصِ پرشورِ منی؟

نکته ادبی: «پابند» در اینجا به معنای اسیرِ عشق بودن و «دست زدن و پای کوبیدن» کنایه از سماع و حرکاتِ موزونِ عارفانه است که نمادِ بی‌خودی و رهایی از قیدِ عقل است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه که گل در بستان

تشبیه حالتِ شاداب و باطراوتِ عاشق به گل در بوستان.

تکرار چنان

تکرار برای تأکید بر شدتِ تغییر و رسیدن به حالتی که در کلام نمی‌گنجد.

کنایه دست زدن و پای کوبیدن

کنایه از سماع، شادیِ بی‌کران و تسلیمِ عارفانه در برابر معشوق.