دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۷۲

مولوی
دلها مثل رباب و عشق تو کمان زامد شد این کمانچه دلها نالان
وانگه عمل کمان به مو وابسته است گر مو شود اندیشه نگنجد به میان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به زیبایی پیوند میان جان عاشق و معشوق را در قالب تمثیل‌های موسیقی ترسیم می‌کنند. شاعر دل را همچون ساز رباب دانسته که تنها در اثر برخورد با کمان عشق، نوا و ناله سر می‌دهد. این ناله نه از سر بیزاری، که لازمه هستی عاشقانه است. در ادامه، شاعر بر ظرافت این رابطه تأکید می‌ورزد و بیان می‌کند که تداوم این پیوند به مویی بند است و هرگونه تفکر مادی یا مداخله غیرعاشقانه می‌تواند این ساز ظریف وجود را از کار بیندازد.

معنای روان

دلها مثل رباب و عشق تو کمان زامد شد این کمانچه دلها نالان

قلب‌های ما همچون ساز رباب هستند و عشق تو، چون کمانی است که بر آن کشیده می‌شود. از این برخورد و اصطکاک عشق با جان ماست که دل‌هایمان به ناله و فغان درآمده است.

نکته ادبی: واژه رباب استعاره از دلی است که بدون عشق خاموش است. کمان نماد عامل تحریک و بروز احوالات درونی است. کمانچه در اینجا مصغری برای تأکید بر ظرافت و حزن این ساز وجودی است.

وانگه عمل کمان به مو وابسته است گر مو شود اندیشه نگنجد به میان

و جالب آنکه کارکرد این کمان عشق، تنها به مویی وابسته است؛ یعنی پیوندی بسیار نازک و حساس میان عاشق و معشوق برقرار است. اگر این رشته پیوند به باریکی مو برسد، حتی اندیشه‌ای کوچک یا گمان و تردید هم نمی‌تواند در میان آن نفوذ کند و جای بگیرد.

نکته ادبی: واژه مو در ادبیات کلاسیک هم کنایه از ظرافت و نازکی پیوند است و هم استعاره‌ای از جدایی و دوری. اینجا منظور اصلی، حساسیت فوق‌العاده این رابطه عاشقانه است که در آن، جای خالی برای مداخله خرد و منطق بیگانه وجود ندارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دلها مثل رباب

تشبیه دل به ساز برای نشان دادن انفعال آن در برابر عشق.

استعاره عشق تو کمان

عشق به عنوان عاملی که از دل ناله و نوا استخراج می‌کند.

کنایه به مو وابسته است

اشاره به نهایت ظرافت و حساسیت پیوند عاشقانه.