دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۶۳

مولوی
در چشم منست ابروی همچو کمان من روح سپر کرده و او تیر زنان
چون زخم رسید زخم از پرده دران او نازکنان کنار و من لابه کنان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوال عاشقی است که در نبرد نابرابر عشق، با تمام وجود تسلیم معشوق شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های رزمی، رابطه‌ی عاشق و معشوق را به صحنه‌ی نبردی تشبیه می‌کند که در آن، معشوق با تیرهای ناز و کرشمه، جان عاشق را نشانه می‌رود و عاشق نه تنها از این آسیب نمی‌گریزد، بلکه جان خویش را همچون سپری پیشکش او می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تسلیم محض عاشق در برابر جفای معشوق است. در حالی که معشوق با غرور و بی‌اعتنایی از عاشق فاصله می‌گیرد، عاشقِ زار و ناتوان، با لابه و التماس، رنج این زخم‌های پیاپی را به جان می‌خرد و این پارادوکس درد و لذت، ستون اصلی فضای این اشعار را تشکیل می‌دهد.

معنای روان

در چشم منست ابروی همچو کمان من روح سپر کرده و او تیر زنان

ابروی دلبر همچون کمانی در پیش چشم من است؛ من جان و روحم را چون سپری در برابر او قرار داده‌ام و او پیوسته با تیرهای ناز و کرشمه، مرا هدف می‌گیرد.

نکته ادبی: عبارت روح سپر کردن کنایه از فداکاری و تقدیم جان است. واژه تیرزنان به معنای کسی است که پی‌در‌پی تیر می‌اندازد و استعاره از نگاه‌های نافذ و بی‌رحمانه معشوق است.

چون زخم رسید زخم از پرده دران او نازکنان کنار و من لابه کنان

زمانی که تیر به من اصابت کرد و زخم آن پرده‌ی صبر و شکیبایی مرا درید، معشوق با ناز و بی‌اعتنایی از من دور می‌شود و من با زاری و التماس به دنبال او هستم.

نکته ادبی: واژه پرده‌دران در اینجا به معنای گسستن حریم صبر و آرامش درونی عاشق است. واژه لابه‌کنان به معنی گریه و زاری همراه با تضرع است که وضعیت درماندگی عاشق را تصویر می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ابروی همچو کمان

تشبیه ابروی یار به کمان برای القای زیبایی و همچنین تندی و آسیب‌رسانی آن.

استعاره تیر

استعاره از نگاه‌های تند یا کرشمه‌های دلفریب معشوق که همچون تیر بر پیکر عاشق می‌نشیند.

کنایه سپر کردن روح

کنایه از آمادگی کامل برای فدا کردن جان و هستی در راه عشق.

تضاد نازکنان کنار در برابر لابه‌کنان

تقابل میان رفتار مغرورانه و بی‌اعتنای معشوق با رفتار خاضعانه و ملتمسانه عاشق.