دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۶۰

مولوی
در باده کشی تو خویش را ریشه مکن وز باده و از ساده تو اندیشه مکن
با زنگی زلف او در آنور مجوی اندیشهٔ باریک چنین پیشه مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات حکیمانه، آدمی را از غرق شدن در لذاتِ ناپایدار و وسواس‌های ذهنیِ بیهوده برحذر می‌دارند. شاعر با نگاهی عبرت‌بین، هشدار می‌دهد که دلبستگی به ظاهرِ امور و تلاش برای یافتنِ حقیقت در تاریکیِ تمنیاتِ نفسانی، راه به جایی نمی‌برد و تنها منجر به نابودیِ گوهرِ وجودیِ انسان می‌شود.

در فضای این ابیات، نوعی دعوت به اعتدال و رهایی از بندهای فکری و جسمانی موج می‌زند. هدفِ اصلی، تشویقِ مخاطب به پرهیز از باریک‌بینی‌هایِ وسواس‌گونه‌ای است که روح را فرسوده می‌کند و مانع از درکِ حقیقتِ متعالی می‌گردد.

معنای روان

در باده کشی تو خویش را ریشه مکن وز باده و از ساده تو اندیشه مکن

در مسیرِ نوشیدنِ باده و غرق شدن در لذاتِ زودگذر، اصل و هویتِ خویش را تباه مکن و ذهنِ خود را بیش از اندازه درگیرِ شراب و معشوقِ ساده‌روی مساز.

نکته ادبی: عبارتِ ریشه مکن در اینجا استعاره‌ای است از نابودی و از بین بردنِ پایه‌ها و ارکانِ وجودیِ خویش.

با زنگی زلف او در آنور مجوی اندیشهٔ باریک چنین پیشه مکن

در میانِ سیاهیِ گیسویِ معشوق، به دنبالِ روشنایی و حقیقت مباش؛ زیرا چنین باریک‌بینی و فکرهای پیچیده و وسواسی، کاری بیهوده است و ره به منزل نمی‌برد.

نکته ادبی: واژه زنگی استعاره از سیاهیِ مطلق است و آنور (آن+نور) در تقابل با آن، برای نشان دادنِ محال بودنِ جستجویِ روشنایی در تاریکی آمده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنگی زلف

تشبیه سیاهیِ گیسو به زنگی برای تأکید بر تیرگی و تاریکیِ آن.

تضاد زنگی / نور

تقابلِ مفهومی میانِ تاریکیِ مطلق (زلف) و روشنایی که شاعرِ سرگشته در پیِ آن است.

واج‌آرایی در باده کشی تو خویش را ریشه مکن

تکرارِ صامت‌های ش و س که آهنگی موسیقیایی به کلام بخشیده است.