دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۵۹

مولوی
خود حال دلی بود پریشانتر از این با واقعهٔ بی سر و سامان تر ازین
اندر عالم که دید محنت زده ای سرگشتهٔ روزگار حیران تر از این

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی آکنده از حزن و حیرت، شرحِ حالِ کسی است که گویی در گردابِ مصائبِ روزگار، تنهاترین و پریشان‌خاطرترین فردِ جهان است. شاعر با تکیه بر بن‌مایه‌هایِ اندوه و استیصال، تصویری از فروپاشیِ درونی ارائه می‌دهد که در آن، هیچ رنجی با رنجِ راوی قابل مقایسه نیست.

تم اصلیِ این سروده، شکوه‌ از بختِ بد و زمانه‌ای است که آرامش را از انسان سلب کرده است. شاعر با بهره‌گیری از پرسش‌هایِ بلاغی، مخاطب را به تأمل در عمقِ آشفتگیِ احوالِ خود وامی‌دارد تا تنهایی و بی‌یاوری‌اش را در برابرِ تندبادهایِ حوادثِ روزگار به تصویر بکشد.

معنای روان

خود حال دلی بود پریشانتر از این با واقعهٔ بی سر و سامان تر ازین

حقیقت این است که احوالِ دلِ من از هر زمانِ دیگری پریشان‌تر بود و ماجرایی که بر سرم آمد، از هر پیش‌آمدِ دیگری نابسامان‌تر و آشفته‌تر بود.

نکته ادبی: واژه «خود» در ابتدای بیت، قید تأکید است که بر اصالتِ اندوهِ شاعر دلالت دارد و واژه «بی‌سر و سامان» کنایه از نداشتنِ پناه و آشفتگیِ احوال است.

اندر عالم که دید محنت زده ای سرگشتهٔ روزگار حیران تر از این

در این عالمِ هستی، چه کسی فردی رنج‌دیده را سراغ دارد که در چنبره‌ی روزگار، این‌چنین سرگردان و حیران‌تر از من باشد؟

نکته ادبی: پرسش در مصراع دوم از نوع «استفهام انکاری» است؛ یعنی کسی را نمی‌توان یافت که به اندازه من در برابر روزگار سرگشته باشد. «سرگشته» استعاره از آشفتگیِ ذهن در برابر تقدیر است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه پریشان‌تر از این / حیران‌تر از این

شاعر با غلو در توصیفِ حالِ خود، سعی دارد عمقِ فاجعه و بی‌نظیر بودنِ رنجش را به مخاطب القا کند.

استفهام انکاری که دید محنت زده‌ای / سرگشتهٔ روزگار حیران تر از این

پرسشی که پاسخِ آن نزدِ شاعر روشن است و برای تأکید بر شدتِ حیرانی و رنج، مطرح شده است.