دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۵۴

مولوی
چون آتش میشود عذارش به سخن خون می چکد از چشم خمارش به سخن
چون می برود صبر و قرارش به سخن ای عشق سخن بخش درآرش به سخن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف دگرگونی‌های عمیق روحی و جسمی معشوق هنگام سخن گفتن می‌پردازد؛ گویی کلام او نه تنها بیانگرِ احساسات، بلکه آتش‌افروزِ جان و موجبِ بی‌قراریِ عاشق است.

شاعر در اینجا عشق را یگانه نیرویی می‌داند که می‌تواند به این بی‌قراری‌ها و التهاب‌ها جهت دهد و به زبانِ عاشق، قدرت بیانِ حقیقتِ این حال و احوال را ببخشد.

معنای روان

چون آتش میشود عذارش به سخن خون می چکد از چشم خمارش به سخن

هنگامی که معشوق آغاز به سخن می‌کند، چهره‌اش از شدت احساسات همچون آتش سرخ و برافروخته می‌شود و از چشمانِ پُرخمار و گیرای او، قطراتی شبیه به خون (اشکِ خونین) جاری می‌گردد.

نکته ادبی: عذار به معنای گونه و صورت است و خمار در اینجا به چشمانی اشاره دارد که حالتی سُست و سحرآمیز دارند. تشبیه چهره به آتش نشان‌دهنده گرمای کلام و هیجان درونی است.

چون می برود صبر و قرارش به سخن ای عشق سخن بخش درآرش به سخن

وقتی با سخن گفتن، شکیبایی و آرامش از دست او می‌رود، تو ای عشق که بخشنده توانِ کلامی هستی، او را به وادیِ سخن‌سرایی هدایت کن.

نکته ادبی: ترکیب 'صبر و قرار' کنایه از تعادل روحی است. 'سخن‌بخش' صفت فاعلی مرکب است و 'درآرش' فعل امر به معنای وارد کردن یا هدایت کردن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون آتش میشود عذارش

تشبیه چهره‌ی برافروخته‌ی معشوق به آتش برای نشان دادن اوج هیجان و حرارت درونی.

اغراق خون می چکد از چشم

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ کلام یا اندوه معشوق با جاری کردن اشک خونین.

ندا ای عشق

خطاب قرار دادن عشق به عنوان یک نیروی زنده و صاحب‌اختیار جهت یاری‌رسانی.