دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۵۱

مولوی
جز جام جلالت اجل نوش مکن جز نغمهٔ عشق کبریا گوش مکن
در کان عقیق فقر عشرت نقد است می می خور و قصهٔ پرندوش مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوت به سلوک و بریدن از تعلقات دنیوی برای رسیدن به حقیقتِ مطلق است. شاعر با زبانی صریح، مخاطب را ترغیب می‌کند تا از نوشیدنِ هرگونه آلودگی و شنیدنِ هر سخنِ غیرحق پرهیز کند و تنها به دنبالِ کمالاتِ الهی باشد.

درونمایه‌ی اصلی این سخن، ترغیب به 'حال' و بی‌توجهی به 'گذشته' است. از نظر شاعر، حقیقتِ شادی و کمال در فقرِ الی‌الله (تهی بودن از خود و پر شدن از خدا) نهفته است و آدمی باید با نوشیدنِ شرابِ معرفت، از اندوهِ گذشته و قصه‌های بیهوده رهایی یابد.

معنای روان

جز جام جلالت اجل نوش مکن جز نغمهٔ عشق کبریا گوش مکن

جز از شرابِ بزرگی و مرگِ اختیاری (فنای نفس)، چیزی ننوش و جز نوایِ عشقِ خداوندِ بزرگ، به هیچ صدایِ دیگری گوش فرا مده.

نکته ادبی: واژه 'اجل' در اینجا استعاره از پایانِ خودخواهی و تسلیم در برابر اراده‌ی الهی است و 'کبریا' اشاره به عظمتِ لایزالِ حق‌تعالی دارد.

در کان عقیق فقر عشرت نقد است می می خور و قصهٔ پرندوش مکن

در معدنِ گران‌بهایِ فقرِ عرفانی، لذت و شادیِ واقعی و نقد وجود دارد؛ پس شرابِ معرفت را بنوش و از قصه‌ها و حسرت‌هایِ گذشته سخن مگو.

نکته ادبی: واژه 'فقر' در متون عرفانی به معنایِ بی‌نیازی از خلق و نیازمندیِ مطلق به خداست و 'پرندوش' در ادبیات کهن به معنای دیشب یا گذشته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام جلالت

تشبیه فنای نفس به شرابی گوارا که نوشیدنِ آن نشان‌دهنده‌ی رسیدن به شکوهِ کمال است.

استعاره می

استعاره از شرابِ معرفت و نشئه‌ی عشقِ الهی که سالک را از خود بی‌خود کرده و به درکِ حقایق می‌رساند.

تناسب کان عقیق

واژگانِ 'کان' و 'عقیق' در کنارِ هم، تصویری از ارزشمندیِ مفهومِ 'فقر' را در ذهنِ مخاطب ایجاد می‌کنند.