دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۴۷

مولوی
تو شاه دل منی و شاهی میکن نوشت بادا ظلم سپاهی میکن
بر کف داری شراب و جامی که مپرس آن را بده و تو هر چه خواهی میکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر تسلیم محضِ عاشق در برابر اراده‌ی محبوب است. شاعر در این قطعه، محبوب را پادشاهِ بی‌چون و چرای قلبِ خویش می‌داند و با پذیرشِ تمامیِ سختی‌ها و جفاهای احتمالیِ او، تنها وصال و عنایتِ محبوب را طلب می‌کند.

در این اشعار، فضایی از شیدایی و رهایی از بندِ تعلقاتِ دنیوی به چشم می‌خورد. شاعر در اوجِ اشتیاق، گویی خود را به دستِ تقدیر و دستانِ محبوب سپرده است و حتی ستمِ محبوب را، به اعتبارِ شاهیِ او بر دل، پذیراست.

معنای روان

تو شاه دل منی و شاهی میکن نوشت بادا ظلم سپاهی میکن

تو فرمانروای قلبِ منی، پس بر من پادشاهی کن. هر چه تقدیر و سرنوشت مقرر کرده است، همان بشود؛ تو همچون سپاهی که بر رعیتِ خود ستم می‌کند، با من هرگونه می‌خواهی رفتار کن و بر من جفا کن.

نکته ادبی: واژه «نوشت» در اینجا استعاره از تقدیر و سرنوشتِ مکتوب است و «سپاهی کردن» کنایه از رفتارِ تند و قهریِ معشوق است.

بر کف داری شراب و جامی که مپرس آن را بده و تو هر چه خواهی میکن

در دستانت شراب و جامی داری که توصیفِ زیبایی و کیفیتِ آن ممکن نیست؛ آن را به من بنوشان و پس از آن، هرچه دلت می‌خواهد با من انجام ده و هرگونه که می‌خواهی با من رفتار کن.

نکته ادبی: عبارتِ «که مپرس» برای تأکید بر وصف‌ناپذیریِ شکوه و عظمتِ آن شراب و جام به کار رفته که نمادِ عشق یا عنایتِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاه دل

تشبیه محبوب به پادشاه که نشان‌دهنده اقتدار او بر احساسات عاشق است.

کنایه ظلم سپاهی

اشاره به رفتار تند و قهرآمیز محبوب که مانند ستم سربازان است.

نماد شراب و جام

نماد عشق خالصانه و عنایتِ معشوق که عاشق تشنه‌ی آن است.