دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۴۶

مولوی
توبه کردم ز توبه کردن ای جان نتوان ز قضا کشید گردن ای جان
سوگند بسر می نبرم لیک خوش است سوگند به نام دوست خوردن ای جان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه به بیهودگیِ کوشش برای گریز از سرنوشت از طریقِ توبه‌های مکرر می‌پردازد. شاعر با لحنی رندانه بیان می‌کند که آدمی در برابر تقدیرِ الهی توانِ مقاومت ندارد، اما در کنارِ این ناتوانی، لذتی عمیق در اقرار به عشق و سوگند خوردن به نام محبوب می‌یابد که توبه‌های خشک و رسمی را رنگ می‌بازد.

در واقع، فضای کلی حاکم بر این ابیات، تضاد میانِ تکلفِ توبه و صمیمیتِ عاشقانه است. شاعر از توبه‌ی خویش توبه کرده و این‌بار، جانِ خود را به جایِ تقوا، در گرویِ سوگند به نامِ دوست می‌گذارد که رویکردی عرفانی و رندانه است.

معنای روان

توبه کردم ز توبه کردن ای جان نتوان ز قضا کشید گردن ای جان

من از توبه کردن پشیمان شدم و توبه کردم، چرا که هیچ‌کس نمی‌تواند از فرمان و تقدیر الهی سرپیچی کند و از زیر بار آن شانه خالی کند.

نکته ادبی: کشیدن گردن کنایه از سرپیچی و طغیان در برابر تقدیر است و قضا در اینجا به معنای حکم و سرنوشتِ ازلی است.

سوگند بسر می نبرم لیک خوش است سوگند به نام دوست خوردن ای جان

من عادت ندارم که به جانِ خود سوگند یاد کنم، اما سوگند خوردن به نام محبوب، برایم بسیار دل‌انگیز و شیرین است.

نکته ادبی: سر در اینجا به معنای جان و وجود است. شاعر میانِ سوگندهایِ دنیوی و سوگندِ عاشقانه تفکیک قائل شده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه کشیدن گردن

به معنای سرپیچی، نافرمانی و مقاومت کردن در برابر سرنوشت است.

ردیف ای جان

تکرارِ این عبارت در پایانِ ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی، بر صمیمیت و خطابِ شاعر با جانِ خویش تأکید دارد.

تناقض (پارادوکس) توبه کردم ز توبه کردن

شاعر با استفاده از تکرار واژه توبه، به پوچیِ پشیمانی‌های پیاپی در برابر جذبه‌های عاشقانه اشاره می‌کند.