دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۴۳

مولوی
پیموده شدم ز راه تو پیمودن فرسوده شدم ز عشق تو فرسودن
نی روز بخوردن و نه شب بغنودن ای دوستی تو دشمن خود بودن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، تصویرگرِ شدتِ بی‌حدِ عشق و رنجِ ناشی از آن است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که چگونه قدم نهادن در مسیرِ دلدادگی، تمامی توانِ جسمانی و روحیِ انسان را تحلیل می‌برد و او را به ورطه فرسودگی می‌کشاند.

شاعر در ادامه، پارادوکسِ عشق را واکاوی می‌کند؛ عشقی که ظاهراً پیوندی عاطفی است اما در عمل، آرامش را از عاشق می‌گیرد و او را به دشمنِ آسایش و هستیِ خویش بدل می‌کند؛ گویی عاشقی، نبردی فرساینده با خویشتن است.

معنای روان

پیموده شدم ز راه تو پیمودن فرسوده شدم ز عشق تو فرسودن

در راهِ رسیدن به تو چنان قدم زدم که وجودم از رمق افتاد و به واسطه‌ی عشقت، ذره‌ذره تحلیل رفتم و فرسوده شدم.

نکته ادبی: استفاده از مصدرهای 'پیمودن' و 'فرسودن' برای نشان دادنِ فرآیندِ مستمر و تکراریِ رنج است که بر شدتِ خستگی دلالت دارد.

نی روز بخوردن و نه شب بغنودن ای دوستی تو دشمن خود بودن

نه روز آرامشی برای خوردن دارم و نه شب استراحتی برای خوابیدن؛ ای عشق، تو چنان قدرتی داری که انسان را به دشمنی با آسایش و جانِ خویش وامی‌داری.

نکته ادبی: واژه 'بغنودن' صورتی کهن از فعلِ خفتن یا آرمیدن است که در این متن به خوبی دلالت بر سلبِ آسایش دارد.

آرایه‌های ادبی

اشتقاق پیموده/پیمودن و فرسوده/فرسودن

به‌کارگیری واژگان هم‌خانواده در کنار یکدیگر که بر شدت و تداومِ رنجِ عاشقانه تأکید دارد.

پارادوکس (متناقض‌نما) ای دوستی تو دشمن خود بودن

تضاد میان مفهومِ دوستی و مفهومِ دشمنی با خود، که بیانگرِ ماهیتِ ویرانگرِ عشق در نگاهِ شاعر است.