دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۴۱

مولوی
بسیار علاقه ها بباید ای جان تا مسکن و خانه ها شود آبادان
ای بلغاری تو خانه کن در بلغار وی تازی گو برو سوی عبادان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر این نکته تأکید دارند که آبادانی و قوامِ هر بنا یا جایگاهی در عالم هستی، در گروِ پیوندها و دلبستگی‌های متعدد است. شاعر با نگاهی حکیمانه، آبادی را حاصلِ جمع شدن و انسجامِ نیروهای پراکنده می‌داند که بر اثر علاقه‌مندی به یک مرکز، دورِ هم جمع شده‌اند.

در ادامه، مفهومِ ضرورتِ سازگاری میانِ جایگاه و ذاتِ آدمی مطرح می‌شود. همان‌گونه که هر سرزمین ویژگی‌های خاص خود را دارد و جایگاهِ مردمانِ ویژه‌ای است، هر انسانی نیز باید در پیِ آن باشد که در جایگاهِ متناسب با منش و سرشتِ خویش، که همانا مقصدِ جانِ اوست، قرار گیرد.

معنای روان

بسیار علاقه ها بباید ای جان تا مسکن و خانه ها شود آبادان

ای مخاطب، برای اینکه خانه‌ای به آبادانی و رونق برسد، لازم است که پیوندها و وابستگی‌های بسیاری میانِ اجزای آن خانه ایجاد شود تا آن مکان به جایگاهِ زیستن بدل گردد.

نکته ادبی: واژه «علاقه» در اینجا در معنای لغوی آن به کار رفته که به معنای ریسمان و بند است؛ بدین معنا که آبادانی از طریق بستن و پیوند دادنِ امور به یکدیگر حاصل می‌شود.

ای بلغاری تو خانه کن در بلغار وی تازی گو برو سوی عبادان

پس هر کس باید در پیِ جایگاهِ ویژه خود باشد؛ کسی که خاستگاهش بلغارستان است در همان‌جا سکونت گزیند و کسی که عرب‌زبان است، به سرزمین آبادان که مناسبِ حالِ اوست، روی آورد.

نکته ادبی: اشاره به اقلیم‌های متفاوت (بلغار و عبادان) برای تبیینِ این نکته که هر کس باید در دایره‌یِ فطرت و منشِ خویش سیر کند.

آرایه‌های ادبی

تمثیل خانه کن در بلغار / برو سوی عبادان

استفاده از مکان‌های متفاوت برای نشان دادن لزومِ هماهنگیِ جایگاهِ بیرونی با سرشتِ درونی.

تضاد بلغار و عبادان

بهره‌گیری از دو نام جغرافیایی متضاد برای نشان دادن تفاوت‌های ماهوی و مکانی.