دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۳۹

مولوی
بر گرد جهان این دل آوارهٔ من بسیار سفر کرد پی چارهٔ من
وان آب حیات خوش و خوشخوارهٔ من جوشید و برآمد ز دل خارهٔ من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به سفر معنوی و جستجوی انسان برای یافتن حقیقت می‌پردازد. شاعر روایت می‌کند که روح سرگشته‌ برای التیام دردهای درونی، به جای جستجو در جهان هستی، باید نگاه خود را به درون بازگرداند.

مفهوم اصلی این است که چشمه‌ی حقیقت و حیات معنوی در وجود خود انسان نهفته است. اگرچه دل در آغاز به سنگِ سخت و غیرقابل‌نفوذ می‌ماند، اما با عشق و خودشناسی، آن آب حیات از درون همان سنگ به جوشش درمی‌آید.

معنای روان

بر گرد جهان این دل آوارهٔ من بسیار سفر کرد پی چارهٔ من

این دل سرگشته و بی‌قرار من برای یافتن درمانی برای دردهایش، سرتاسر جهان را به جست‌وجو پرداخت.

نکته ادبی: آواره بودن دل نماد فقدان آرامش در طلب حق است و پی چاره بودن، اشاره به تکاپوی انسان برای رهایی از رنج است.

وان آب حیات خوش و خوشخوارهٔ من جوشید و برآمد ز دل خارهٔ من

و سرانجام آن چشمه‌ی حیات‌بخش و گوارایِ من، از دلِ سخت و سنگ‌مانندم به جوشش درآمد و جاری شد.

نکته ادبی: خاره به معنای سنگ خارا و سخت است و ترکیب دل خاره نماد قلبی است که در اثر غفلت سخت شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دل خاره

تشبیه قلب انسان به سنگِ سخت جهت نشان دادن دوری از حقیقت

نماد آب حیات

بهره‌گیری از اساطیر کهن برای نشان دادن معرفت و حقیقت درونی

تضاد جهان و دل

تضاد میان جستجوی بیرونی و کشف درونی