دیوان شمس - رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۸
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این شعر درخواستی مشفقانه برای مدارا و همدلی با دردمندان و کسانی است که بارهای سنگین روزگار بر دلشان نشسته است. شاعر با لحنی تأکیدی و دلسوزانه، مخاطب را از سرزنش کردنِ دلهای خسته و تحمیلِ رنجهای فراتر از تاب و توان بر دیگران باز میدارد.
در بخش دوم، شاعر ستمگری و ایجادِ درد در جانِ دیگران را نکوهش میکند و همزمان، دم زدن از آسودگی و بیخبری در حالی که دیگران در رنج هستند را امری ناپسند و نشانهای از بیدردی میداند.
معنای روان
به کسانی که دلی شکسته و آزرده دارند، راه سرزنش و عیبجویی را نشان مده و آنان را ملامت نکن؛ و هر لحظه زخمی تازه بر پیکرهشان وارد مکن که فراتر از تاب و توانِ تحملِ آنها باشد.
نکته ادبی: فعل 'مزن' به صورتِ نهی به کار رفته تا از ایجاد آزار و رنج جلوگیری کند. 'خسته دلان' استعاره از دردمندانی است که توانِ تحملِ فشارِ بیشتر را ندارند.
با گفتار یا کردارِ خود، آتشی از غم و اندوه بر جانِ کسی میافروز و در تمام لحظاتی که دیگران در رنج هستند، ادعای آسودگی و بیخیالی مکن.
نکته ادبی: ایهام در واژه 'دم' که هم به معنای لحظه و زمان است و هم به معنای بازدم و سخن گفتن؛ این واژه به زیبایی دلالت بر تداومِ رفتارِ ناپسندِ فرد دارد.
آرایههای ادبی
تکرارِ ردیف 'مزن' در پایانِ تمام مصرعها که بر تأکید و نهیِ شدیدِ شاعر دلالت دارد.
در مصرع چهارم، 'دم' نخست به معنای لحظه و 'دم' دوم به معنایِ بازدم و سخن گفتن است.
کنایه از ایجادِ درد و رنجِ سوزان و طاقتفرسا در درونِ فرد.