دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۳۷

مولوی
با هر دو جهان چو رنگ باید بودن بیزار ز لعل و سنگ باید بودن
مردانه و مرد رنگ باید بودن ور نی به هزار ننگ باید بودن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر بر لزوم رهایی از قیدوبندهای مادی و دلبستگی‌های دنیوی تأکید می‌ورزد. از نظر او، حقیقتِ وجودی انسان در گروِ بی‌تعلق بودن به هر آنچه غیر از ذاتِ یگانه است، قرار دارد و هرچه غیر از این مسیر باشد، موجب گمراهی و فروماندگی در وادی‌های پستِ مادی است.

شاعر با لحنی صریح و قاطع، مخاطب را به شجاعت در مسیرِ حقیقت‌جویی دعوت می‌کند. او معتقد است که انسان باید با شهامت از مرزهای مادی عبور کند، چرا که در غیر این صورت، نتیجه‌ای جز خفت و سرافکندگی در برابرِ حقایق هستی عایدِ انسان نخواهد شد.

معنای روان

با هر دو جهان چو رنگ باید بودن بیزار ز لعل و سنگ باید بودن

باید نسبت به تمامی امور دنیوی و اخروی، همچون «رنگ» (تجلیِ محض و بی‌تعلق) باشی و نسبت به داشته‌های مادی همچون جواهرات و سنگ‌های بی‌ارزش، بی‌تفاوت و بیزار باشی.

نکته ادبی: «رنگ» در عرفان نماد کثرت و تعلقات است که عارف باید از آن عبور کند و به بی‌رنگی (وحدت) برسد.

مردانه و مرد رنگ باید بودن ور نی به هزار ننگ باید بودن

باید شجاعانه و با صلابت، فردی وارسته و حقیقت‌جو باشی؛ زیرا اگر چنین نکنی و در دام تعلقات اسیر شوی، ناچار به تحملِ هزاران ننگ و خفتِ حاصل از وابستگی خواهی بود.

نکته ادبی: «ور نی» مخفف «و اگر نه» است که در اشعار کهن برای کوتاه‌تر شدن کلام و حفظ وزن به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

کنایه لعل و سنگ

کنایه از مال و ثروت دنیا و تعلقات مادی که ارزشِ ذاتیِ ماندگاری ندارند.

استعاره رنگ

استعاره از تعلقات و رنگ‌وبویِ دنیوی که انسان را از عالمِ معنا (بی‌رنگی) دور می‌کند.

تضاد لعل و سنگ / رنگ

تقابلِ میان ارزش‌های مادی و تعلقاتِ ناپایدار برای نشان دادنِ لزومِ رهایی از آنها.