دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۳۲

مولوی
ای یک قدح از درد تو دریای جهان گم کرده جهان از تو سر و پای جهان
خواهد که جهان ز عشق تو پرگیرد ای غیرت تو ببسته پرهای جهان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایشِ جایگاهِ رفیع و حیرت‌انگیزِ معشوقِ ازلی سروده شده است. شاعر در این قطعه، جهان را در برابرِ عظمتِ دردِ عشق و غیرتِ الهیِ معشوق، عنصری ناتوان و سرگشته تصویر می‌کند که میانِ میل به پرواز و حقیقتِ عشق، و موانعِ عرفانی گرفتار آمده است.

مضمونِ اصلی، بیانِ تناقضِ میانِ خواستِ هستی برای رسیدن به معشوق و محدودیت‌هایی است که خودِ آن حقیقتِ متعالی بر هستی تحمیل می‌کند؛ چرا که عشقِ راستین، در عینِ شورانگیزی، مرزهایِ دشواری دارد که عبور از آن، فراتر از توانِ جهانِ مادی است.

معنای روان

ای یک قدح از درد تو دریای جهان گم کرده جهان از تو سر و پای جهان

ای معشوق، تنها یک پیمانه از درد و عشق تو، برابر با تمامِ وسعتِ هستی و دریایِ جهان است؛ جهان در برابرِ عظمتِ وجودِ تو چنان حیران است که آغاز و پایانِ خویش را گم کرده است.

نکته ادبی: ترکیب «سر و پای گم کردن» کنایه از تحیرِ شدید و سرگشتگی است. تضاد میان «قدح» و «دریا» برای نشان دادنِ عظمتِ دردِ عشق به کار رفته است.

خواهد که جهان ز عشق تو پرگیرد ای غیرت تو ببسته پرهای جهان

جهان مشتاق است که با بال و پرِ عشقِ تو به سوی کمال پرواز کند، اما ای معشوق، غیرت و حمیتِ تو چنان است که مانعِ این پرواز شده و بال‌های هستی را بسته است.

نکته ادبی: «پر گرفتن» کنایه از صعود و پروازِ عرفانی است. واژه «غیرت» در متونِ عرفانی به معنای این است که معشوق نمی‌پسندد که غیر از او، کسی دیگر به حقیقتِ او دست یابد و این امر مانعِ سلوکِ عاشقان می‌شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه سر و پای گم کردن

به معنای دچارِ حیرت و سرگشتگی مطلق شدن در برابرِ عظمتِ معشوق.

استعاره ببسته پرهای جهان

جهان را به پرنده‌ای تشبیه کرده که قصدِ پرواز دارد اما به دلیلِ موانعِ عرفانی (غیرت معشوق)، قادر به اوج گرفتن نیست.

اغراق یک قدح از درد تو دریای جهان

بزرگ‌نماییِ وسعتِ دردِ عشق که حتی یک ذره از آن، برابر با کلِ هستی است.