دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۳۱

مولوی
ای یار بیا و بر دلم بر میزان وی زهره بیا و از رخم زر میزان
آنان که میان ما جدائی جستند دیوار بد و نمای و گو سر میزن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی آکنده از اشتیاق و عزم راسخ سروده شده‌اند. شاعر با فراخواندن محبوب و مظاهر زیبایی آسمانی، در پی برقراری توازن و آرامش درونی است و با زبانی جسورانه به مقابله با بدخواهان و موانع برخاسته است.

در این کلام، جدایی به مثابه دیواری دانسته شده که از بدطینتیِ حسودان نشأت می‌گیرد؛ اما شاعر با استعلا و اعتماد به نفس، این موانع را بی‌اعتبار شمرده و آنان را به تحمل رنجِ ناکامی فرامی‌خواند.

معنای روان

ای یار بیا و بر دلم بر میزان وی زهره بیا و از رخم زر میزان

ای دوست، نزد من بیا و همچون ترازویی بر دلم قرار گیر تا آن را به تعادل و آرامش برسانی.

نکته ادبی: میزان در اینجا به معنی ترازو و سنجش‌گر است که کنایه از آرام‌بخش بودن و نظم‌دهی به دل آشوب‌زده دارد.

آنان که میان ما جدائی جستند دیوار بد و نمای و گو سر میزن

ای زهره (ستاره زیبایی و طرب)، بیا و از رنگ زرد چهره‌ام که نشانِ رنجِ هجران است، برای خود طلا و زر بساز و عیار آن را بسنج.

نکته ادبی: زر میزان استعاره‌ای از عیار‌سنجی و ضرب‌کردن سکه است؛ شاعر از زردیِ چهره برای استعاره‌سازی استفاده کرده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح و اسطوره‌شناسی زهره

اشاره به ستاره ناهید که در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی، موسیقی و خنیاگری است.

کنایه سر زدن به دیوار

کنایه از تقلا و تلاش بیهوده و نافرجام برای رسیدن به مقصودی که ممکن نیست.

استعاره زر میزان

استعاره از تبدیل رنج و زردی چهره به طلا و سکه.

تشبیه بر دلم بر میزان

تشبیه ضمنی دل به کفه ترازو که نیازمند توازن و سنگینیِ حضور یار است.