دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۲۸

مولوی
این بنده مراعات نداند کردن زیرا که به گل رفته فرو تا گردن
این مستی ما چو مستی مستان نیست پیداست حد مستی افیون خوردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از بی‌پرواییِ شاعر در بیانِ احوالِ خویش و تمایزِ آن از رفتارهایِ عامه است. او خود را گرفتار در تنگنایِ روزگار می‌بیند و تأکید دارد که رنج یا مستیِ درونی‌اش، از جنسِ سرگرمی‌ها و سرخوشی‌هایِ رایجِ میانِ مردم نیست.

فضا، فضایی اعترافی و اندوهگین است که در آن شاعر، با زبانی صریح، مرزِ میانِ درگیری‌هایِ عمیقِ وجودی خود و عافیت‌طلبی یا لذت‌جویی‌هایِ سطحی دیگران را ترسیم می‌کند.

معنای روان

این بنده مراعات نداند کردن زیرا که به گل رفته فرو تا گردن

منِ بنده، توانِ رعایتِ آدابِ ظاهری و مصلحت‌اندیشی را ندارم؛ زیرا که چنان در دامِ مشکلات گرفتار شده‌ام که گویی تا گردن در گل‌ولای فرو رفته‌ام و راهِ گریزی نیست.

نکته ادبی: مراعات به معنایِ رعایتِ جانبِ احتیاط و تظاهر است. به گل رفتن کنایه‌ای از غرق شدن در گرفتاری‌هایِ زندگی است.

این مستی ما چو مستی مستان نیست پیداست حد مستی افیون خوردن

این حالِ بی‌خودی و آشفتگیِ درونیِ من، شبیه به مستیِ معمولِ دیگران نیست؛ چرا که حد و مرزِ مستی‌هایِ ناشی از افیون مشخص و سطحی است، اما این حالِ من، ریشه در عمقِ وجود دارد.

نکته ادبی: افیون در اینجا نمادی از لذت‌هایِ گذرا و بیهوده است که شاعر آن را در برابرِ مستیِ اصیلِ خود قرار می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

کنایه به گل رفته فرو

اشاره به غرق‌شدن در گرفتاری‌ها و ناتوانی در حرکت و تغییرِ وضعیت.

تضاد مستی ما در برابر مستی افیون

تمایز نهادن میانِ احوالِ درونیِ اصیل و غم‌بارِ شاعر با سرخوشی‌هایِ سطحی و کاذبِ دنیوی.