دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۲۶

مولوی
ای مونس روزگار چونی بی من ای همدم غمگسار چونی بی من
من با رخ چون خزان خرابم بی تو تو با رخ چون بهار چونی بی من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر سرشار از احساس دوری و تنهایی عمیق است که شاعر با خطاب قرار دادن معشوق، وضعیتِ پریشان خود را در نبودِ او به تصویر می‌کشد.

شاعر با تضاد میان دو فصلِ بهار و خزان، به زیبایی تفاوتِ میانِ حالِ خود و معشوق را نشان می‌دهد و پرسشی پرسوز درباره‌ی کیفیتِ زندگیِ معشوق در دوری از خود مطرح می‌کند.

معنای روان

ای مونس روزگار چونی بی من ای همدم غمگسار چونی بی من

ای همدمِ همیشگی من در روزگار، بی من چگونه‌ای؟ ای کسی که غم از دلم می‌زدودی، اکنون که کنارم نیستی، چه حالی داری؟

نکته ادبی: مونس و غمگسار هر دو صفاتی برای معشوق هستند که نشان‌دهنده‌ی جایگاهِ رفیع و نقشِ التیام‌بخشِ اوست. 'چونی' در این متن، صورتِ مخففِ 'چگونه‌ای' است.

من با رخ چون خزان خرابم بی تو تو با رخ چون بهار چونی بی من

من بدون تو مانند فصلِ پاییزِ زرد و پژمرده‌ام و وجودم ویران شده است، اما تو که چهره‌ات مانند فصل بهار زیبا و باطراوت است، در نبودِ من چه وضعیتی داری؟

نکته ادبی: در اینجا واژه‌ی 'خراب' به معنای ویران‌شدنِ روحی و پژمردگی است. تقابلِ چهره به خزان و بهار، نشان‌دهنده‌ی تضادِ روحیِ میان عاشق و معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخ چون خزان

تشبیه چهره‌ی عاشق به پاییز برای نشان دادن زوال و پژمردگی در غیابِ معشوق.

تشبیه رخ چون بهار

تشبیه چهره‌ی معشوق به بهار برای نمایان کردنِ طراوت و سرزندگیِ او.

تضاد خزان و بهار

استفاده از تضاد میان این دو فصل برای برجسته کردنِ تفاوتِ وضعیتِ روحیِ عاشق و معشوق.

ندا ای مونس / ای همدم

خطاب قرار دادن معشوق برای ایجاد فضایی صمیمانه و عاطفی در ابتدای کلام.