دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۱۵

مولوی
ای عادت تو خشم و جفا ورزیدن وز چشم تو شاید این سخن پرسیدن
زینگونه که ابروی تو با چشم خوش است او را ز چه رو نمیتواند دیدن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی از شکایتِ عاشقانه و حیرت در برابر بی‌مهری معشوق سروده شده‌اند. شاعر با زبانی پرسش‌گر و در عین حال ستایشگر، به خوی تند و بی‌رحمانه معشوق اشاره می‌کند و در پی یافتن پاسخی برای این رفتار است.

در بخش دوم، شاعر با استفاده از مضمونی سنتی در ادبیات کهن، به نزدیکی بیش از حد ابرو و چشم اشاره می‌کند که با وجود مجاورت، هرگز یکدیگر را نمی‌بینند. این تمثیل، کنایه‌ای از بی‌خبریِ نزدیکان یا تضاد در پدیده‌هایی است که در عین پیوند و هم‌نشینی، از هم جدا مانده‌اند.

معنای روان

ای عادت تو خشم و جفا ورزیدن وز چشم تو شاید این سخن پرسیدن

ای محبوبی که عادت همیشگی‌ات خشم و بی‌مهری است، تنها از نگاه توست که می‌توان علت این رفتار را جویا شد و درباره آن سخن گفت.

نکته ادبی: جفا در اینجا به معنای بی‌وفایی و ستمگری است. پرسش در اینجا نه یک سوال معمولی، بلکه ابراز گلایه‌ای است که شاعر در انتظار پاسخ آن است.

زینگونه که ابروی تو با چشم خوش است او را ز چه رو نمیتواند دیدن

با اینکه ابروی تو این‌چنین با چشمان زیبایت همنشین و نزدیک است، شگفتا که چرا این دو نمی‌توانند یکدیگر را ببینند و این نزدیکی به دیدار نمی‌انجامد.

نکته ادبی: این بیت به مضمون 'همسایگی در عین بی‌خبری' اشاره دارد که از مضامین پربسامد در ادبیات کلاسیک است تا تضاد میان قربِ مکانی و بُعدِ معرفتی را به تصویر بکشد.

آرایه‌های ادبی

کنایه عادت تو خشم و جفا ورزیدن

اشاره به خلق و خوی تند و بی‌رحمانه‌ی معشوق که به مثابه‌ی یک عادت برای او نهادینه شده است.

مراعات نظیر ابرو و چشم

ارتباط معنایی و ظاهری میان دو عضو صورت که بر زیبایی کلام افزوده است.

استفهام انکاری ز چه رو نمیتواند دیدن

پرسشی که هدف آن نه دریافتِ پاسخ، بلکه تاکید بر شگفتی از عدمِ دیدارِ دو عضوِ نزدیک (چشم و ابرو) است.