دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۰۷

مولوی
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گیرد بیتو آتش به من اندر زن و آنم بستان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در قالب مناجات و گریزهای عارفانه سروده شده‌اند که در آن، سالک راه حق، عاجزانه از خداوند یا معشوق ازلی درخواست فنا و رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و اخروی را دارد. فضایی مملو از شوقِ وصل و تضرع که در آن، عاشق برای رسیدن به معشوق، حاضر است تمام وجود و حتی علایق قلبی خود را فدای او کند.

مفهوم اصلی این سخن، گذشتن از «من» و هرآنچه غیر از اوست، تا جایی که تنها محبوب در قلب باقی بماند. شاعر با زبانی صمیمانه، طلب می‌کند که هرچیز که مانع حضور پروردگار در دل می‌شود، در آتشِ عشق بسوزد و از بین برود.

معنای روان

ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و از هر دو جهانم بستان

ای محبوب و معشوق حقیقی، مرا به درگاه خود بپذیر و جانم را از من بگیر. مرا از شراب عشق خود سرمست و بی‌خود کن و مرا از قید و بند هر دو عالم رهایی بخش.

نکته ادبی: مست شدن در اینجا اشاره به حالتی دارد که سالک به واسطه عشق الهی، از هشیاریِ خودخواهی و تعلقات دنیوی دست می‌شوید.

با هرچه دلم قرار گیرد بیتو آتش به من اندر زن و آنم بستان

هر چیزی که غیر از تو، دل من به آن دلبسته است و آرامش خود را در آن می‌یابد، آن را به آتش عشق بسوزان و از من جدا کن.

نکته ادبی: آتش در میان زدن استعاره‌ای است از سوزاندن و نابود کردن علایق مجازی و دنیوی که مانعِ رسیدن به حقیقتِ واحد هستند.

آرایه‌های ادبی

استعاره مست

اشاره به سرگشتگی و بی‌خودی در وادی عشق الهی.

کنایه آتش به من اندر زن

به معنای وارد کردن بلا و سختی عشق برای پاک‌سازی دل از غیر است.

ندا ای دوست

خطاب قرار دادن محبوب برای ایجاد فضای مناجات و صمیمیت.