دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۰۶

مولوی
ای دل چه شدی ز دست دستی میزن دست از هوس عشوه پرستی میزن
گوئیکه چه ره زنم چو من دست زنم چون نرگس مستش ره مستی میزن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی، اضطرابِ درونی و تلاطمِ قلبیِ عاشق در مسیرِ جستجوی حقیقت است. شاعر در این قطعه، دلِ خویش را به دلیلِ غرق شدن در هوس‌هایِ زودگذر و فریبنده‌یِ دنیوی ملامت می‌کند و او را به بازگشت و توبه از این مسیرِ بی‌حاصل فرا می‌خواند.

در نگاهی عمیق‌تر، شاعر به بن‌بستِ عقلِ جزئی‌نگر در درکِ رازِ عشق اشاره دارد. او معتقد است که با تلاش‌هایِ مادی و دست‌وپازدن‌هایِ زمینی نمی‌توان به وصال رسید؛ بلکه تنها راهِ رسیدن به آن حقیقتِ مطلق، همان راهِ «مستی» و گذشتن از «منِ» خویشتن است که در چشمانِ خمارِ معشوق، نمادِ آن را می‌بیند.

معنای روان

ای دل چه شدی ز دست دستی میزن دست از هوس عشوه پرستی میزن

ای دل، چه بر سرت آمده که این‌چنین بی‌قرار و مضطرب شده‌ای و هیاهو به راه انداخته‌ای؟ اکنون زمان آن است که دست از هوس‌هایِ فریبنده و دلربایی‌هایِ پوچِ این جهان برداری.

نکته ادبی: واژه «دست» در مصراع نخست، به معنایِ قدرتِ اختیار و کنترلِ نفس است که از دست رفته؛ و در مصراع دوم، به معنایِ رها کردنِ دلبستگی‌ها به کار رفته است.

گوئیکه چه ره زنم چو من دست زنم چون نرگس مستش ره مستی میزن

اگر از من بپرسی که در این وضعیتِ پرآشوب و بی‌قراری، چگونه راهِ رسیدن به معشوق را پیدا کنم، پاسخ این است که باید همان‌طور که چشمانِ خمار و زیبایِ معشوق راهِ مستی را پیش گرفته‌اند، تو نیز از هوشیاریِ عقلانی دست بشویی و به راهِ عشق و بی‌خودی گام بگذاری.

نکته ادبی: «نرگسِ مست» کنایه‌ای است از چشمانِ خمار و دلربایِ معشوق که به دلیلِ زیباییِ خیره‌کننده، گویی در حالتی از سکر و مستی به سر می‌برد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس مست

تشبیه چشمانِ معشوق به گلِ نرگس به دلیلِ شباهتِ ظاهری و حالتِ خمار و افتاده‌یِ آن که نشانه‌یِ مستی است.

کنایه دست زدن

اشاره به تکاپو، تلاشِ بی‌حاصل و گاهی بی‌قراریِ عاشق که مانع از تمرکز و رسیدن به آرامشِ درونی می‌شود.

مراعات نظیر نرگس، مست، مستی

استفاده از واژگانی که در یک حوزه‌یِ معنایی (سکر و نوشیدن) قرار دارند و موسیقیِ درونیِ بیت را تقویت کرده‌اند.