دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۰۵

مولوی
ای دل تو در این واقعه دمسازی کن وی جان به موافقت سراندازی کن
ای صبر تو پای غم نداری بگریز ای عقل تو کودکی برو بازی کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حالتی از تسلیم و پذیرش در برابر تقدیر یا واقعه‌ای بزرگ و جانکاه است. شاعر در این قطعه، نیروهای درونی خود مانند دل، جان، صبر و عقل را مخاطب قرار می‌دهد تا در برابر طوفان حوادث، موضعی هماهنگ با عشق و بی‌خودی اتخاذ کنند. در واقع، شاعر به دنبال عبور از منطق و شکیباییِ متعارف برای رسیدن به مقامی والاتر در مسیر جان‌بازی است.

معنای روان

ای دل تو در این واقعه دمسازی کن وی جان به موافقت سراندازی کن

ای دل، در این واقعه و رخداد سخت، با تقدیر همراهی و همدلی کن. ای جان، برای هم‌سویی و موافقت با این مسیر، آماده باش که از هستی و جان خود بگذری.

نکته ادبی: دمسازی به معنای همراهی و همدلی است و سراندازی کنایه از فداکاری و ایثار مطلق جان در راه هدف است.

ای صبر تو پای غم نداری بگریز ای عقل تو کودکی برو بازی کن

ای صبر، تو که توان ایستادگی در برابر این غم بزرگ را نداری، پس از این میدان دوری کن و برو. ای عقل، تو در برابر این شور و حال بزرگ، ناتوانی و ناپخته‌ای، پس به کارِ کوچکِ خود مشغول باش.

نکته ادبی: در اینجا عقل و صبر به عنوان نیروهایی در نظر گرفته شده‌اند که توان درک عمقِ عشق یا مصیبت را ندارند و در نتیجه، ناکارآمد جلوه داده شده‌اند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص و ندا ای دل، وی جان، ای صبر، ای عقل

شاعر مفاهیم انتزاعی و نیروهای درونی را همچون موجوداتی صاحب خرد و اختیار مخاطب قرار داده و به آن‌ها ویژگی‌های انسانی بخشیده است.

کنایه سراندازی

کنایه از جان‌بازی، فداکاری و گذشتن از سر و جان در راه هدفی والا.