دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۰۰

مولوی
ای خورده مرا جگر برای دگران دانم که همین کنی برای دگران
من باد رهی بدم تو راهم دادی من رستم از این واقعه وای دگران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی اندوه و هشیاری شاعر نسبت به بی‌وفایی و ماهیتِ سودجویانه‌ی مخاطب است. شاعر با تکیه بر تجربه‌ی تلخ خود، نشان می‌دهد که چگونه رابطه‌ای که در ابتدا با هدایت و همراهی آغاز شده بود، به استثمار و دل‌شکستگی انجامیده و در نهایت به رهایی و فاصله گرفتن از این بندِ ناپایدار ختم شده است.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، فضایی انتقادی و عبرت‌آموز است که در آن، گوینده به ماهیتِ چرخشیِ رفتارهایِ ناهنجارِ معشوق یا مخاطب اشاره کرده و از آن عبور می‌کند.

معنای روان

ای خورده مرا جگر برای دگران دانم که همین کنی برای دگران

تو تمام هستی و توانِ مرا به پایِ دیگران ریختی و مرا در راهِ خواسته‌هایِ آن‌ها قربانی کردی.

نکته ادبی: عبارت 'خوردن جگر' کنایه‌ای است از رنج دادنِ عمیق و بهره‌کشیِ بی‌رحمانه که در ادبیاتِ کهن برای نشان دادنِ اوجِ جفا به کار می‌رود.

من باد رهی بدم تو راهم دادی من رستم از این واقعه وای دگران

من به خوبی آگاه هستم که تو با دیگران نیز دقیقاً همین رفتارِ پیمان‌شکنانه و بی‌وفایانه را تکرار خواهی کرد.

نکته ادبی: تکرار واژه 'دگران' در انتهایِ هر دو مصراع، بر چرخشی بودنِ رفتارِ مخاطب و عدمِ پایبندیِ او به عهد و پیمان تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه خوردن جگر

اشاره به نابود کردنِ زندگی و رنج دادنِ فردی برای نفعِ دیگران.

استعاره باد رهی

به تصویر کشیدنِ سرگشتگی و بی‌هویتیِ شاعر پیش از آشنایی با مخاطب.

تکرار دگران

تکرار واژه 'دگران' برای تأکید بر بی‌وفایی و بی‌تعهدیِ مخاطب نسبت به نزدیکانِ خود.