دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۹۴

مولوی
ای آنکه گرفته ای به دستان دستان دامان وصال از کف مستان مستان
صیدی که ز دام دل پرستان رست آن من کافرم ار میان هستان هست آن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی گلایه‌آمیز و حکیمانه، تقابل میان عاشقان حقیقی و موانعی را که بر سر راه وصال قرار می‌گیرد، به تصویر می‌کشند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های ذهنی، به این حقیقت اشاره دارد که وصالِ حقیقت، نه با مکر و حیله، بلکه تنها با رهایی از قیدهای دنیوی ممکن است.

در این فضای تغزلی، شاعر از نایاب بودنِ محبوب سخن می‌گوید؛ محبوبی که از بندِ خواهش‌های نفسانی و نگاه‌های محدودِ مادی گریخته و در میانِ موجوداتِ این جهان، نشانی از او نیست. این بیان، گویای اوجِ بی‌تعلق بودنِ حقیقتِ مطلق است.

معنای روان

ای آنکه گرفته ای به دستان دستان دامان وصال از کف مستان مستان

ای کسی که با فریب‌کاری و حیله، فرصت رسیدن به وصال را از چنگالِ عاشقانِ سرمستِ حقیقت بیرون آورده‌ای.

نکته ادبی: واژه‌ی «دستان» در مصراع نخست، ابتدا به معنای دست‌ها و در تکرارِ آن به معنای حیله و مکر به کار رفته است که آرایه جناس و ایهام را پدید آورده است.

صیدی که ز دام دل پرستان رست آن من کافرم ار میان هستان هست آن

آن صیدی (محبوب) که از بندِ کسانی که گرفتارِ دل و هوای آن هستند گریخته است، اگر در میانِ موجوداتِ این عالم یافت شود، من از ایمان خود دست می‌شویم (مقصود این است که چنان محبوبی فراتر از جهانِ خاکی است).

نکته ادبی: «هستان» به معنای موجودات و هستی‌یافتگان است و شاعر با اغراق در نفی وجود محبوب در میان آنان، بر تعالی و فرابودنِ او تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

جناس دستان و مستان

تکرار واژگانی که با ایجاد آهنگ، موسیقی کلام را افزایش داده است.

ایهام دستان

اشاره به دو معنای دست‌ها و فریب‌کاری.

مبالغه من کافرم ار میان هستان هست آن

سوگند خوردن بر انکار ایمان برای تأکید بر نایاب بودن محبوب در میان موجودات.