دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۸۷

مولوی
از بسکه فساد و ابلهی زاد از من در عمر کسی نگشت دلشاد از من
من طالب داد و جمله بیداد از من فریاد من از جمله و فریاد از من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر تصویری تاریک و سرشار از خودانتقادی از وضعیت هستی خویش ترسیم می‌کند. او خود را سرچشمه‌ی تباهی و نادانی می‌داند و با اندوهی عمیق، اعتراف می‌کند که حضورش در این جهان، نه تنها برای دیگران دستاوردی جز غم نداشته، بلکه مانعی برای شادی آنان بوده است.

در ادامه، فضایِ حاکم بر شعر به سمت نوعی تقابلِ تلخ میان شاعر و اطرافیانش سوق می‌یابد. شاعر که در جستجوی عدل و داد است، با بی‌عدالتیِ جهانیان مواجه می‌شود و این موقعیت، چرخه‌ای از شکوه و گلایه را پدید می‌آورد؛ گویی هم او از مردم می‌نالد و هم مردم از او.

معنای روان

از بسکه فساد و ابلهی زاد از من در عمر کسی نگشت دلشاد از من

آن‌قدر فساد و جهالت از جانب من سرچشمه گرفته است که در تمام عمرم، هیچ انسانی به سبب وجود من طعم خوشبختی و دلشادی را نچشیده است.

نکته ادبی: واژه «زاد» در اینجا به معنای متولد شدن یا نشأت گرفتن است و بیانگرِ نقشِ کنش‌گرِ شاعر در گسترش ناهنجاری‌هاست.

من طالب داد و جمله بیداد از من فریاد من از جمله و فریاد از من

من همیشه جویای عدالت و انصاف بوده‌ام، اما پاسخ مردم به من جز ستم و بی‌عدالتی نبوده است. فریادِ اعتراض من از دستِ همگان بلند است و در مقابل، فریادِ اعتراضِ مردم نیز از دستِ من برآمده است.

نکته ادبی: تکرار واژگان «داد» و «بیداد» و «فریاد» در کنار هم، نشان‌دهنده‌ی تنشِ مداوم و وضعیتِ دیالکتیکی میانِ خواستِ شاعر و واکنشِ محیط است.

آرایه‌های ادبی

تضاد داد و بیداد

تقابلِ عدالت‌خواهی شاعر با جور و ستمی که از جانب مردم دریافت می‌کند.

تکرار فریاد و از من

تکرار این واژگان بر شدتِ اندوه و دایره‌ی بسته‌ی تنش‌های میان فرد و جامعه تأکید دارد.

اغراق در عمر کسی نگشت دلشاد از من

بزرگ‌نمایی در اثرگذاری منفی شاعر بر زندگی دیگران که برای تأکید بر احساس گناهِ عمیق اوست.