دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۸۶

مولوی
از بسکه برآورد غمت آه از من ترسم که شود به کام بدخواه از من
دردا که ز هجران تو ای جان جهان خون شد دلم و دلت نه آگاه از من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، فضای حاکم بر فضای اندوهناک هجران و تنهایی عاشق است. شاعر با زبانی صریح از رنج‌های درونی خود پرده برمی‌دارد و نگران است که این غم عمیق، او را نزد دشمنان خوار و کوچک سازد.

تم اصلی این سروده، بی‌وفایی یا بی‌خبری محبوب از حال زار عاشق و پیامدهای ناگوار این جدایی است که شاعر را به مرز ناامیدی کشانده است.

معنای روان

از بسکه برآورد غمت آه از من ترسم که شود به کام بدخواه از من

از شدت اندوه و غمی که از تو بر دلم نشسته است، چنان ناله‌های پی‌درپی از نهادم برمی‌آید که بیم دارم این شکستگی و درماندگی من، مایه خشنودی و پیروزی دشمنانم شود.

نکته ادبی: ترکیب «بدخواه» به معنای کسی است که آرزوی شر دارد و استعاره‌ای برای رقیبان یا دشمنان است که از رنج عاشق شاد می‌شوند.

دردا که ز هجران تو ای جان جهان خون شد دلم و دلت نه آگاه از من

افسوس و صد افسوس که به دلیل دوری از تو، ای کسی که تمام هستی‌ام به تو وابسته است، دلم از شدت غم به خون نشست و تو همچنان از حال پریشان و رنج‌های من بی‌خبری.

نکته ادبی: عبارت «جان جهان» استعاره‌ای فاخر برای خطاب محبوب است و «خون شدن دل» کنایه‌ای است مشهور در ادبیات فارسی برای توصیف اوج غم و غصه.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون شدن دل

اشاره به شدت رنج، ناراحتی و غم‌خواری زیاد که باعث می‌شود دل انسان از شدت فشارهای روحی به درد بیاید.

استعاره جان جهان

لقبی استعاری برای معشوق که او را در جایگاه تمام هستی و حیات برای عاشق قرار می‌دهد.

کنایه آه برآوردن

نشانه و کنایه از درد، غم عمیق و گلایه کردن که از نهاد و قلب عاشق برمی‌خیزد.