دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۸۴

مولوی
آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان وز زخم چنین تیر گرفتار چنان
وانگه خبر یافت که این پای بکوفت از دست هوای خود نشد دست زنان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ناگزیر بودنِ حکم تقدیر و عشق در مسیر زندگی آدمی اشاره دارند؛ به طوری که انسان در برابرِ حوادث روزگار، اگر تسلیم و فروتن باشد، مانند کمانی که با تیرِ سرنوشت همراه می‌شود، به کمال می‌رسد، اما اگر در برابرِ آن مقاومت کند، گرفتارِ رنج و سرگشتگی خواهد شد.

مفهومِ کلی بر لزومِ خویشتن‌داری و پرهیز از دنباله‌رویِ خواهش‌های نفسانی تأکید دارد و نشان می‌دهد که آگاهیِ دیرهنگام و حسرت، سودی برای کسی که در دامِ هوایِ نفس افتاده، نخواهد داشت و تنها دستاوردِ او اندوه و پشیمانی است.

معنای روان

آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان وز زخم چنین تیر گرفتار چنان

چه کسی است که از اصابتِ تیرِ بلا یا عشق، خمیده و فروتن نشده باشد؟

نکته ادبی: تیر استعاره از قضا و قدر است و کمان نمادِ تسلیم و تواضع در برابر امر الهی.

وانگه خبر یافت که این پای بکوفت از دست هوای خود نشد دست زنان

و چه کسی است که از جراحتِ چنین تیری، گرفتار و مقهورِ عشق نشده باشد؟

نکته ادبی: واژه چنان در اینجا به معنایِ اسیر و گرفتار در دامِ بلا یا عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیر

تیر به عنوان نمادِ قضا و قدر و تأثیراتِ ناگهانی عشق و بلا به کار رفته است.

تشبیه همچو کمان

تشبیه انسانِ تسلیم و فروتن به کمان که در برابرِ قدرتِ تیر (سرنوشت) خم می‌شود.

کنایه پای بکوفت

کنایه از حسرت خوردن، درماندگی و پشیمانیِ شدید از کرده‌های گذشته.

ایهام دست زنان

دارای دو وجه است؛ یکی به معنای شادی و پای‌کوبی و دیگری (که در اینجا مراد است) به معنایِ مویه کردن و بر سر و صورت کوبیدن از سرِ پشیمانی.