دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۸۲

مولوی
آن کس که نساخت با لقای یاران افتاد به مکر دزد و تهدید عوان
میگفت و همی گریست و انگشت گزان فریاد من از خوی بد و بار گران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیامی اخلاقی و اجتماعی است که تنهایی و دوری از دوستان راستین را سرآغاز گرفتاری‌های بزرگ می‌داند. در واقع شاعر هشدار می‌دهد که قطع پیوند با نیکان، انسان را در برابر فریبکاران و ستمگران بی‌دفاع می‌سازد.

در بخش دوم، نگاه شاعر به سوی درون می‌چرخد و به جای سرزنش دیگران، علت اصلی بدبختی را خوی ناپسند و رفتارهای نادرست خود می‌داند. این صحنه نمایانگر اوج پشیمانی انسانی است که در دام ندانم‌کاری‌های خویش گرفتار شده است.

معنای روان

آن کس که نساخت با لقای یاران افتاد به مکر دزد و تهدید عوان

کسی که با دوستان و یاران دلسوز همراه نشد و تنهایی را برگزید، سرانجام در دام فریب دزدان گرفتار شد و در معرض تهدید و ستم مأموران ظالم قرار گرفت.

نکته ادبی: واژه عوان در متون کهن به معنای مأمور، پلیس و در مفهوم عرفی به معنای فرد ستمگر یا زورگو به کار می‌رود.

میگفت و همی گریست و انگشت گزان فریاد من از خوی بد و بار گران

او در حالی که اشک می‌ریخت و از شدت پشیمانی انگشت به دندان می‌گزید، فریاد می‌زد که رنج و عذاب من به خاطر بدخلقی خودم و باری سنگینی است که بر دوش دارم.

نکته ادبی: عبارت انگشت گزان کنایه‌ای مشهور است که نشان‌دهنده پشیمانی عمیق و اندوه بی‌پایان است.

آرایه‌های ادبی

کنایه انگشت گزان

اشاره به شدت پشیمانی و حسرت.

تمثیل و تضاد یاران در برابر دزد و عوان

تقابل میان امنیتِ همراهی با یاران و ناامنیِ حاصل از تنهایی و همراهی با ناباب.

استعاره بار گران

نمادی برای رنج‌ها، گناهان و مسئولیت‌های دشواری که فرد بر اثر اعمال خود پدید آورده است.