دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۷۹

مولوی
آمد شب و غمهای تو همچون عسسان یابند دلم را بسوی کوی کسان
روز آمد کز شبت به فریاد رسم فریاد مرا ز دست فریادرسان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حالتی از استیصال و تنهایی در فضای تاریک شب است، جایی که غم همچون پاسبانی بی‌رحم قلب شاعر را به هر سو می‌کشاند و او را از خویشتنِ خویش دور می‌سازد.

در ادامه، شاعر از طلوع روز سخن می‌گوید، اما این روشنایی نه تنها گشایشی به همراه ندارد، بلکه او را در موقعیت متناقض دیگری قرار می‌دهد که باید از دستِ یاری‌خواهانِ نااهل به فغان آید؛ گویی هیچ پناهی برای او وجود ندارد.

معنای روان

آمد شب و غمهای تو همچون عسسان یابند دلم را بسوی کوی کسان

شب فرا رسید و غم‌های عشق تو مانند پاسبانان شب، قلب مرا یافتند و آن را به‌سوی کوی دیگران کشاندند.

نکته ادبی: عسسان جمع مکسر عسس به معنای گشت‌زن و پاسبان شب است که در ادبیات کهن، استعاره‌ای برای هجوم افکار ناخواسته و ناامنی در تاریکی است.

روز آمد کز شبت به فریاد رسم فریاد مرا ز دست فریادرسان

روز فرارسید تا بتوانم از ستمِ شب‌های تو شکایت کنم، اما اکنون باید از دستِ خودِ همان فریادرسانِ مدعی، فریاد برآورم.

نکته ادبی: تکرار واژگان هم‌ریشه مانند فریاد و فریادرسان در این بیت، نشان‌دهنده بن‌بستِ روانی شاعر است که در آن، راه‌حل‌های معمول نیز خود به بخشی از رنج تبدیل شده‌اند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه غمهای تو همچون عسسان

غم‌ها به پاسبانان شب تشبیه شده‌اند که این امر نشانگر هجوم غیرمنتظره، بی‌رحمانه و تسلط‌آمیز غم بر قلب شاعر است.

تضاد شب و روز

تقابل میان تاریکی شب و روشنایی روز که بیانگر گذشت زمان و تغییر شرایط ظاهری اما تداومِ رنجِ درونی شاعر است.

اشتقاق فریاد و فریادرسان

استفاده از واژگان هم‌ریشه برای تأکید بر بیهودگیِ درخواستِ کمک از کسانی که گمان می‌رفت یاری‌دهنده باشند اما خود عامل رنج هستند.