دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۷۷

مولوی
آشفته همی روی بکوئی ای جان میجوئی از آن گمشده خویش نشان
من دوش بدیدم کمرت را ز میان هان تا نبری گمان بد بر دگران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی از تکاپوی عاشقانه و سرگشتگی جانِ شیفته را به تصویر می‌کشد که در جست‌وجوی گمشده‌ای معنوی یا انسانی، در گذرگاه‌های زندگی سرگردان است. شاعر در این قطعه، حال‌وهوای بی‌قراری و التهاب درونیِ کسی را بیان می‌کند که نشانِ یار یا حقیقتِ مطلوب خویش را در همه سو می‌جوید.

در بخش دوم، لحن سخن به سمت یک گفت‌وگوی پنهانی و صمیمانه تغییر می‌یابد؛ گویی شاعر شاهد رازی بوده یا حقیقتی را درباره‌ی معشوق دریافته است که این آگاهی، پیوندی میان آن‌ها ایجاد کرده و او را به مراقبت از سوءظن نسبت به دیگران فرامی‌خواند.

معنای روان

آشفته همی روی بکوئی ای جان میجوئی از آن گمشده خویش نشان

ای جانِ من، تو این‌گونه سرگشته و پریشان‌حال در کوچه و خیابان قدم می‌زنی و در پی یافتن نشانی از آن گمشده‌ای هستی که دلت را با خود برده است.

نکته ادبی: واژه آشفته به معنای پریشان و سرگشته است و همی روی در دستور زبان کهن، فعلی استمراری را نشان می‌دهد که بر تداومِ این جست‌وجو دلالت دارد.

من دوش بدیدم کمرت را ز میان هان تا نبری گمان بد بر دگران

دیشب من پنهانی به راز و حریم تو نگریستم؛ پس زنهار که مبادا درباره دیگران بدگمان شوی و آنان را در این میان دخیل بدانی.

نکته ادبی: دوش به معنای دیشب است. کمر در ادبیات کلاسیک نمادی از باریکیِ حریمِ معشوق و یا اشاره به رازی نهفته است که تنها اهلِ دلی آن را می‌بیند.

آرایه‌های ادبی

کنایه کمر

نمادی از باریکیِ میانه و ظرافت معشوق یا به تعبیری استعاره از رازِ مگو و حقیقتِ پنهان که در دسترسِ همگان نیست.

ایهام کوی

می‌تواند به معنای کوچه و خیابان باشد و هم در معنای عرفانی، به مرتبه و مقامِ معشوق اشاره دارد.