دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۷۶

مولوی
یک دم که ز دیدار تو یک سو افتم از وسوسه اندیشه به صد کو افتم
از دیدن روی تو چنان گردانم کز جنبش یک موی تو در رو افتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به شکلی استعاری، وابستگیِ عمیق و وجودیِ عاشق به معشوق را به تصویر می‌کشد. حضور معشوق، محور اصلیِ تعادل روحی و فکری عاشق است و گویی بدون این تماشا، جهانِ درونی او به هرج‌ومرج و پراکندگی کشیده می‌شود.

تمِ محوری این ابیات، حیرت و از خود بیخودیِ ناشی از جلوه‌گریِ معشوق است. عاشق به قدری در برابر زیبایی معشوق ضعیف و تسلیم است که کوچک‌ترین نشانی از او، تمام هستی‌اش را دگرگون ساخته و او را به سجده، تذلل و تسلیم کامل وامی‌دارد.

معنای روان

یک دم که ز دیدار تو یک سو افتم از وسوسه اندیشه به صد کو افتم

در همان لحظه‌ای که از دیدار تو دور می‌شوم و به کناری می‌افتم، ذهنم دچار آشفتگی و وسوسه‌های گوناگون می‌شود و همچون کسی که در کوهسار راه گم کرده، سرگردان و حیران در صدها مسیرِ بیراهه می‌افتم.

نکته ادبی: صد کو کنایه از حیرت، سرگردانی و پراکندگیِ فکر در نبودِ حضور معشوق است.

از دیدن روی تو چنان گردانم کز جنبش یک موی تو در رو افتم

از دیدن چهره تو چنان دگرگون و مست می‌شوم که حتی با کوچک‌ترین حرکتِ تار موی تو، از شدتِ خضوع و حیرت، پیش پایت به سجده و فروتنی می‌افتم.

نکته ادبی: در رو افتادن در اینجا کنایه از تسلیم کامل، شرمساریِ عاشقانه و رسیدن به اوجِ تذلل در برابر زیبایی معشوق است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه صد کو

شاعر با استفاده از عدد کثرت، بزرگیِ آشفتگی و سرگردانیِ ذهنی خود در هنگامِ هجران را اغراق‌آمیز بیان کرده است.

کنایه در رو افتادن

به معنای افتادن به سجده، خاکساری و از خود بیخود شدن در برابر هیبتِ زیبایی معشوق است.