دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۶۷

مولوی
هم مستم و هم بادهٔ مستان توام هم آفت جان زیر دستان توام
چون نیست شدم کنون ز هستان توام گفتی که الست از الست آن توام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی و رهایی عاشق از بندِ خویشتن و پیوستن به هستیِ معشوق است. شاعر در فضایی عرفانی، از میان رفتنِ «منِ» مجازی و جایگزینی آن با عشقِ حقیقی را روایت می‌کند؛ گویی عاشق در وجودِ معشوق مستحیل شده و هرچه دارد و هست، بازتابی از ذاتِ اوست.

اشاره به عهدِ الست در این ابیات، تأکیدی بر ازلی بودنِ این پیوند و تعلقِ خاطر است. این سخن بیان‌گر آن است که این عشق، حادثه‌ای نوظهور نیست، بلکه ریشه در عهدی دارد که از نخستین روزِ آفرینش میانِ عاشق و معشوقِ ازلی بسته شده است.

معنای روان

هم مستم و هم بادهٔ مستان توام هم آفت جان زیر دستان توام

من هم در حال مستیِ عشق تو هستم و هم خودِ آن شرابی هستم که مستانِ تو را سرمست می‌کند؛ من چنان در عشقِ تو غرقم که برای دیگران که فرمان‌بردارِ تو هستند، چون بلایی جان‌گداز و مایهٔ آشوبِ دل به شمار می‌آیم.

نکته ادبی: واژه «باده» نمادِ عشقِ خالص و بی‌واسطه است و «آفت جان» کنایه از رنجی است که از شدتِ دلبستگی پدید می‌آید.

چون نیست شدم کنون ز هستان توام گفتی که الست از الست آن توام

هنگامی که وجودِ خود را از صحنهٔ هستی کنار زدم و از خودِ مجازی رها شدم، اکنون در پرتوِ هستیِ تو به بقا رسیدم. تو همان عهدِ دیرینِ «الست» را پرسیدی و من از همان روزِ نخستینِ آفرینش، متعلق به تو بوده‌ام و این پیمان هرگز گسستنی نیست.

نکته ادبی: تضاد میان «نیست» و «هستان» (هستی) برای تبیینِ مفهومِ فنا و بقا در عرفان به کار رفته است. «الست» تلمیح به آیه ۱۷۲ سوره اعراف (عهدِ الست) دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح الست

اشاره به پیمانِ ازلیِ خداوند با بندگان در قرآن کریم که نمادِ عشقِ پیش‌دستانه است.

تناقض‌گویی (پارادوکس) مستم و باده

عاشق در آن واحد هم درک‌کننده (مست) و هم ادراک‌شونده (شراب) است که نشان‌دهنده یگانگی عاشق و معشوق است.

کنایه نیست شدم

اشاره به فنایِ عرفانی و نفیِ خودخواهی و انانیت برای رسیدن به حقیقت.