دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۶۵

مولوی
همچون سر زلف تو پریشان توایم آنداری و آنداری و ما آن توایم
هر جا باشیم حاضر خوان توایم مهمان تو مهمان تو مهمان توایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر تصویری از شیدایی و سرگشتگی عاشق در برابر محبوب ترسیم می‌کند. این شعر بیانگر حالتی است که در آن، جانِ عاشق در پیوند با محبوب، آرام و قرار خود را از دست داده و در بندِ عشقِ او گرفتار شده است.

مضمون اصلی، وابستگی و تعلقِ دایمی عاشق به خوانِ کرم و الطاف محبوب است. در واقع، حضورِ دایم در محضر معشوق، فارغ از مکان و زمان، به معنای بهره‌مندی از فیضِ او و تکیه بر هستیِ اوست.

معنای روان

همچون سر زلف تو پریشان توایم آنداری و آنداری و ما آن توایم

مانند پیچ و تابِ زلف تو، ما نیز در برابر تو سرگشته و آشفته‌ایم. تو آن جلوه و کمالِ خاص و دست‌نیافتنی را دارایی و ما نیز در زمره وابستگان و متعلقین به آن کمالِ تو هستیم.

نکته ادبی: واژه «زلف» در ادبیات کلاسیک نمادِ پیچیدگیِ زیباییِ محبوب و «پریشان» کنایه از بی‌قراریِ عاشق است.

هر جا باشیم حاضر خوان توایم مهمان تو مهمان تو مهمان توایم

در هر کجا که باشیم، خود را بر سر سفره‌ی پربرکتِ تو حاضر می‌بینیم و همواره مهمانِ خوانِ کرمِ تو هستیم.

نکته ادبی: واژه «خوان» استعاره از سفره‌ی فیض و بخششِ محبوب است و تکرارِ کلمه‌ی «مهمان» بر استمرارِ این وابستگی تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچون سر زلف

تشبیه حال و روزِ آشفتگیِ عاشق به پیچ و تابِ زلفِ معشوق.

استعاره خوان

استفاده از واژه سفره (خوان) برای نشان دادنِ بهره‌مندی از الطاف و کرامات محبوب.

تکرار آنداری و آنداری / مهمان تو

تکرار واژگان برای القای شدتِ نیاز و تأکید بر جاودانگیِ این پیوند.