دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۶۴

مولوی
هر گه که دل از خلق جدا می بینم احوال وجود با نوا می بینم
وان لحظه که بیخود نفسی بنشینم عالم همه سر به سر ترا می بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر سیر و سلوک عارفانه و تماشای تجلیات حق در آینه هستی است. شاعر با تأکید بر قطع تعلق از خلق و رهایی از بند خودپرستی، به حالتی از شهود و یگانگی می‌رسد که در آن تمامی هستی را مظهری از جلوه‌ی معشوق حقیقی می‌بیند.

فضای حاکم بر این اشعار، خلوت و حضور قلبی است. زمانی که انسان از هیاهوی دنیای مادی و خودیت خویش فاصله می‌گیرد، می‌تواند حقیقت هستی را در پیوند با مبدأ آفرینش مشاهده کند و جهان را سراسر جلوه‌گاه خداوند ببیند.

معنای روان

هر گه که دل از خلق جدا می بینم احوال وجود با نوا می بینم

هر زمان که دل خود را از وابستگی به مردم و تعلقات دنیوی جدا می‌کنم، هستی را در شور و هماهنگی کامل می‌یابم.

نکته ادبی: «دل از خلق جدا کردن» کنایه از خلوت‌گزینی و گسستن پیوندهای دنیوی برای رسیدن به عالم معناست.

وان لحظه که بیخود نفسی بنشینم عالم همه سر به سر ترا می بینم

شرایط و اوضاع عالم وجود را لبریز از نغمه‌های الهی و شور و سرور می‌بینم.

نکته ادبی: «با نوا» در اینجا استعاره از شور، سرور و حال معنوی است که در کل عالم جریان دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد دل از خلق جدا / احوال وجود با نوا

تضاد میان انزوا و تنهایی ظاهری با پرشوری و سرزندگی باطنی و معنوی.

مبالغه و کنایه عالم همه سر به سر ترا می بینم

کنایه از مقام وحدت شهود که در آن عارف جز خداوند چیزی در آینه جهان مشاهده نمی‌کند.

استعاره با نوا

اشاره به نغمه‌های هستی که کنایه از زیبایی و حکمت الهی جاری در آفرینش است.