دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۶۲

مولوی
نی دست که در مصاف خونریز کنم نی پای که در صبر قدم تیز کنم
نی رحم ترا که با رهی در سازی نی عقل مرا که از تو پرهیز کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حال و هوایِ درماندگی و استیصال عاشقی است که در بن‌بستِ عاطفی گرفتار شده است. شاعر در این قطعه، خود را از هر سو در حصار ناتوانی می‌بیند؛ نه توانایی مقابله و ستیز با شرایط را دارد و نه شکیباییِ لازم برای تحملِ هجران.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از تسلیم و فروپاشیِ تدریجی است. گویی راوی با نفیِ تمام ابزارهای دفاعی و کنشیِ خود، به این نتیجه رسیده است که نه در درونِ خویش توانی برای دوری‌گزینی دارد و نه در سویِ مقابل یعنی معشوق، رحم و مروتی برای هم‌سویی و آشتی می‌بیند.

معنای روان

نی دست که در مصاف خونریز کنم نی پای که در صبر قدم تیز کنم

نه دست و توانی برایم مانده که در میدان نبرد بجنگم و نه پایی دارم که بتوانم در مسیرِ شکیبایی و تحمل، گام‌های استوار و تند بردارم.

نکته ادبی: در اینجا 'دست' و 'پا' نمادِ قدرتِ عمل و اراده هستند. 'مصاف خونریز' استعاره از رویاروییِ سخت و دشوار است.

نی رحم ترا که با رهی در سازی نی عقل مرا که از تو پرهیز کنم

نه آن‌قدر مهربانی و رحم در وجودِ تو هست که با منِ عاشقِ دل‌سوخته کنار بیایی و آشتی کنی و نه عقل و خردی برای من باقی مانده که بتوانم از عشقِ تو دوری کنم.

نکته ادبی: واژه 'رهی' به معنای غلام، بنده یا همان عاشقِ سرگشته است. 'در ساختن' کنایه از مدارا کردن و آشتی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار نی

تکرارِ واژه 'نی' در ابتدای هر مصراع، بر تأکیدِ شاعر بر سلبِ توانایی‌ها و رسیدن به بن‌بستِ وجودی اشاره دارد.

موازنه ساختار مصراع‌ها

تقارنِ نحوی در ساختار جملات که به موسیقیِ کلام و القای حسِ درماندگی کمک کرده است.