دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۵۶

مولوی
مهتاب بلند گشت و ما پست شدیم معشوق به هوش آمد و ما مست شدیم
ای جان جهان هرچه از این پس شمری بر دست مگیر زانکه از دست شدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گر احوال عارفی است که در برابر عظمت و تجلی محبوب به مقام فنا و ازخودبی‌خود شدگی رسیده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، از افول منیت خویش در برابر اوج‌گیریِ نور معرفتِ معشوق سخن می‌گوید.

در ادامه، شاعر از محبوب می‌خواهد که دیگر او را با معیارهای زمینی و محاسبات دنیوی نسنجد، چرا که او با رسیدن به مقام تسلیم مطلق، دیگر نه تعلقی به خود دارد و نه هستی‌اش در گروِ داشته‌هاست تا شایسته‌یِ شمارش باشد.

معنای روان

مهتاب بلند گشت و ما پست شدیم معشوق به هوش آمد و ما مست شدیم

همزمان با اوج گرفتن نور معرفت و جمال الهی (که به مهتاب تشبیه شده)، ما دچار تواضع و فروتنی عمیق شدیم؛ آنگاه که محبوب به مقام کمال و هوشیاری مطلق رسید، ما در دریای محبت او غرق و سرمست شدیم.

نکته ادبی: مهتاب استعاره از تجلیات انوار الهی است. ترکیبِ بلند شدنِ مهتاب و پست شدنِ ما، تقابلی برای نشان دادن تفاوت جایگاه عاشق و معشوق است.

ای جان جهان هرچه از این پس شمری بر دست مگیر زانکه از دست شدیم

ای کسی که جانِ عالم هستی، از این لحظه به بعد هر چیزی را که می‌خواهی به شمارش درآوری، بر دست مگیر و آن را محاسبه مکن، چرا که ما پیش از این، از دایره‌یِ خودی و تعلقات خارج شده و از دست رفته‌ایم.

نکته ادبی: از دست شدن کنایه از فنا و بیرون رفتن از حیطه خودی است. تکرار کلمه‌ی دست در دو معنای متفاوت (به دست گرفتن برای شمارش و از دست دادن برای فنا) برجسته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مهتاب

اشاره به نور ایمان یا تجلی جمال معشوق که باعث درخشندگی و برتری است.

تضاد بلند/پست

نمایش تفاوت جایگاه میان عاشق و معشوق برای تأکید بر مقام بندگی.

جناس دست/از دست

استفاده از واژه‌ی واحد در دو معنای تملک و از دست رفتن برای تأکید بر تسلیم مطلق.