دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۵۵

مولوی
من یک جانم که صد هزار است تنم چه جان و چه تن که هر دو هم خویشتنم
خود را به تکلف دگری ساخته ام تا خوش باشد آن دیگری را که منم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه به ژرفای مفهوم وحدت وجود اشاره دارد. شاعر در پی بیان این حقیقت است که اگرچه در عالم کثرت، تن‌ها و اشکال گوناگونی دیده می‌شود، اما حقیقت هستی یکی بیش نیست و تمام این تفاوت‌ها تنها جلوه‌ای از یک وجود واحد است که در جامه‌های گوناگون ظاهر شده است.

در بخش دوم، شاعر با نگاهی عرفانی، خلقت و تکثر را یک بازی آگاهانه می‌داند. از نظر او، این جداانگاری و خود را به شکل دیگری درآوردن، نه از روی نیاز، بلکه برای به ظهور رسیدن شوق و لذتِ ذاتِ یگانه در آیینه هستی است.

معنای روان

من یک جانم که صد هزار است تنم چه جان و چه تن که هر دو هم خویشتنم

من حقیقتِ واحدی هستم که در هزاران تن و پیکر خود را نشان داده‌ام. اصلاً چه تفاوتی میان جان و تن وجود دارد؟ هر دوی این‌ها در نهایت جلوه‌ای از ذات من هستند و جدا از یکدیگر نیستند.

نکته ادبی: جان نماد حقیقتِ پنهان و مطلق است و تن نماد مظاهر و صورت‌های متکثرِ آن حقیقت.

خود را به تکلف دگری ساخته ام تا خوش باشد آن دیگری را که منم

من با زحمت و آگاهانه، خود را به شکل موجوداتی دیگر درآورده‌ام تا آن حقیقتِ یگانه‌ای که من هستم، در این نقش‌آفرینی‌ها شادمان باشد و خود را در آینه‌ی کثرت به تماشا بنشیند.

نکته ادبی: تکلف در اینجا به معنایِ ساختنِ چیزی به‌صورتِ تصنعی و برایِ رسیدن به مقصودی خاص است.

آرایه‌های ادبی

تناقض من یک جانم که صد هزار است تنم

بیانِ هم‌زمانِ یگانگیِ ذات و کثرتِ صفات برای نشان دادنِ وحدت در عینِ کثرت.

تمثیل خود را به تکلف دگری ساخته‌ام

به تصویر کشیدنِ آفرینش به مثابه‌ی یک نمایش یا نقش‌آفرینیِ تعمدی برای لذت بردن از تماشای خویشتن.