دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۵۱

مولوی
من مهر تو بر تارک افلاک نهم دست ستمت بر دل غمناک نهم
هر جا که تو بر روی زمین پای نهی پنهان بروم دیده بر آن خاک نهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق بی‌پایان عاشق در برابر معشوقی است که همزمان مقدس و ستمگر جلوه می‌کند. شاعر در فضایی آکنده از تسلیم و فداکاری، عشق خود را به اوجِ آسمان‌ها می‌برد و در عین حال، رنج و جور معشوق را با گشاده‌رویی در دلِ دردمند خود پذیرا می‌شود.

تم اصلی این سروده، تجسم عینیِ وفاداری و تعبدِ عاشقانه است؛ جایی که عاشق حتی از دنبال کردنِ جای پای معشوق نیز دریغ نمی‌ورزد و خاکِ زیر پای او را به دیده منت می‌کشد.

معنای روان

من مهر تو بر تارک افلاک نهم دست ستمت بر دل غمناک نهم

عشق و محبت تو را در بلندترین جایگاه عالم یعنی اوج آسمان‌ها قرار می‌دهم و همزمان، داغِ ستم و بی‌مهری تو را بر دلِ اندوهگین خود می‌پذیرم و تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: واژه تارک به معنای فرق سر و اینجا کنایه از اوج و برتری است. تضادِ نهفته بین رفعتِ جایگاه معشوق و فرودستیِ دلِ عاشق، بیانگرِ عمقِ شیفتگی است.

هر جا که تو بر روی زمین پای نهی پنهان بروم دیده بر آن خاک نهم

هر نقطه از این زمین که تو قدم بگذاری، من مخفیانه به دنبالت می‌آیم و از شدت اشتیاق، چشمان خود را بر خاکی که جای پای تو بر آن مانده است، می‌نهم.

نکته ادبی: نهادنِ دیده بر خاک، کنایه از غایتِ ارادت و احترامِ مطلق است و نشان می‌دهد که عاشق، حریمِ عبورِ معشوق را مقدس می‌شمارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد تارک افلاک و دل غمناک

تقابل میان اوجِ آسمان‌ها که جایگاهِ رفیعِ معشوق است و دلِ غمناک که جایگاهِ رنجِ عاشق است.

کنایه دیده بر خاک نهادن

کنایه از نهایتِ فروتنی، ارادت و ستایشِ عاشق نسبت به معشوق.

اغراق مهر تو بر تارک افلاک نهم

بزرگ‌نماییِ ارزشِ عشقِ معشوق در نظرِ عاشق که آن را فراتر از جهانِ مادی می‌برد.