دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۴۸

مولوی
من گردانم مطرب گردان خواهم من زهرهٔ گردنده چو کیوان خواهم
جانم جانم ز صورت جان خواهم من جغد نیم که شهر ویران خواهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر از جایگاهِ یک سالکِ عاشق و دردمند سخن می‌گوید که در جستجوی تعالی و پویاییِ روحانی است. فضای حاکم بر این سخن، فضای شوریدگی و سماعِ عارفانه است؛ جایی که سکون و ایستایی، به معنای مرگِ جان و گرفتاری در قفسِ مادیات است.

شاعر با بیزاری از دلبستگی به دنیا و آنچه «خرابه» می‌نامد، مشتاقِ رسیدن به حقیقتی است که فراتر از صورت‌ها و ظواهر مادی است. او در پی همنشینی با نیروهای آسمانی و جانِ جانان است و این حرکت و چرخش را لازمه‌ی رسیدن به کمال می‌داند.

معنای روان

من گردانم مطرب گردان خواهم من زهرهٔ گردنده چو کیوان خواهم

من خود در حال چرخش و سماع هستم و در پی نوازنده‌ای می‌گردم که او نیز همراه من در این چرخش و وجد باشد. من زهره‌ای (سیاره‌ی موسیقی و زیبایی) می‌خواهم که همچون سیاره‌ی کیوان، در حرکت و تکاپوی مداوم باشد.

نکته ادبی: واژه «گردان» در اینجا به معنای فاعلِ در حالِ چرخش (اشاره به رقص سماع) است. «زهره» و «کیوان» از صور فلکی هستند که در فرهنگ کهن، هر یک نماد و جایگاهی در آسمان داشته‌اند.

جانم جانم ز صورت جان خواهم من جغد نیم که شهر ویران خواهم

من جانِ جان (حقیقتِ مطلق) را می‌طلبم، نه ظواهر فریبنده را. من آن پرنده‌ی شومی (جغد) نیستم که در خرابی‌ها و ویرانه‌ها آشیان کند و به آن دل ببندد، بلکه مشتاق آبادانی و کمالِ جان هستم.

نکته ادبی: «جغد» در نمادپردازی ادبیات فارسی، معمولاً استعاره از شومی و ویرانی است و در اینجا با مفهومِ دلبستگی به امور فانی (ویرانه‌ها) تقابل دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زهرهٔ گردنده چو کیوان

تشبیه سیاره زهره به کیوان از نظر حرکت و پویایی برای تأکید بر شور و تحرک

نمادگرایی جغد و شهر ویران

استفاده از جغد به عنوان نمادی از دلبستگی به امور دنیوی، ناپایدار و بی‌ارزش

تکرار خواهم

تکرار واژه در پایان مصراع‌ها برای القای حس اشتیاق و اصرار شاعر