دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۴۷

مولوی
من کاستهٔ وفای آن مه رویم گر خواهد و گر نخواهد آنمه رویم
زو آب حیات ابدی میجویم او آب حیات آمده و من جویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر غرق‌شدگی کامل عاشق در معشوق و تسلیم محض او در برابر تقدیر خویش است. عاشق، بی‌توجه به خواست معشوق، هستی و بقای خود را در گرو وجود او می‌بیند.

درونمایه اصلی، حیرانی عاشق است که در جستجوی کمال و جاودانگی، به معشوق می‌رسد؛ در حالی که معشوق خود تجلی همان حقیقتی است که عاشق در پی آن است.

معنای روان

من کاستهٔ وفای آن مه رویم گر خواهد و گر نخواهد آنمه رویم

من در راه وفاداری به آن معشوق ماه‌سیمای خود، هستی‌ام رو به زوال و نیستی گذاشته است؛ چه او مرا بپذیرد و چه نخواهد، من در بند محبت او گرفتارم و از آن رهایی ندارم.

نکته ادبی: واژه مه‌رویم ترکیبی از مه‌رو (زیبارو) و م (هستم) است؛ و واژه کاسته در اینجا به معنای فرسوده و فناشده در راه عشق است.

زو آب حیات ابدی میجویم او آب حیات آمده و من جویم

من از آن محبوب، سرچشمه زندگی جاویدان را طلب می‌کنم، حال آنکه خود او همان اکسیر حیات است و من بی‌خبر از این نزدیکی، در پی او می‌گردم.

نکته ادبی: زو مخفف از اوست و آب حیات نمادی عرفانی برای کمال و حقیقت متعالی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه‌رو

تشبیه چهره معشوق به ماه که نشان‌دهنده زیبایی درخشان و خیره‌کننده است.

کنایه آب حیات

کنایه از منبع لذت، کمال و جان‌بخشی معشوق که عاشق در پی آن است.

تناقض (پارادوکس) او آب حیات آمده و من جویم

عاشق به دنبال چیزی است که دقیقاً در برابر دیدگانش حضور دارد و این نشانگر سرگشتگی او در طریق عشق است.